از من بپرسید!

حقیقت اینه که دنیا پر از سوالای بی جوابه و من دربه در دنبال پیدا کردن جواب این سوالام، این وبلاگ رو درست کردم تا با هم دنبال جوابای سوالای بی جواب بگردیم

۱۲ مطلب با موضوع «آرشیو» ثبت شده است

مشق شب

از همان ابتدای داستان می توان متوجه هوش بالای فیلمساز شد. چرا که از همان اول تلکیف را معلوم می کند و می گوید نه این فیلم داستانی است ، نه حتی دقیقا یک مستند است.

این فیلم بیشتر یک پروژه تحقیقاتی مصور راجع به مشق شب است. دلیل جذابیت این موضوع برای فیلمساز هم نه یک دلیل روشن فکرانه و دهن پر کن ،بلکه به دلیل درگیری هر روزه ی فیلمساز با فرزندش سر انجام مشق شب است. به قول عباس کیارستمی ، انگار این تکالیف بیشتر برای پدر و مادرهاست تا بچه ها.

خلاصه که فیلسماز ، تصمیم می گیرد دوربین بدست بگیرد و ببیند آیا این مشکل فقط در خانه ی آن هاست یا در تمام خانه ها این مشکل وجود دارد؟

سکانس صف ایستادن بچه ها و شعارهایی که به آن ها گفته می شود بگویند ، به خوبی شعارهای یک جامعه ی ایده اولوژیک و انقلابی که به تازگی از جنگ رها شده را نشان می دهد.

نماهای مصاحبه ها تقریبا ثابت است. قاب ثابتی از بچه ها ، قاب ثابتی از کیارستمی که دو نفر از عوامل را پشت سر دارد ( از این نما کمتر از دو نمای دیگه استفاده می شه) و همینطور ، نمای فیلمبردار.

به نظر می آید نمای فیلمبردار بیشتر برای نشان دادن واکنش مخاطب به حرف ها یا گفته ها گذاشته شده یا شاید ، برای باز گذاشتن دست تدوینگر از آن استفاده شده ، ولی علی رغم اینکه ایده ی جالبی بنظر می رسید ، بنظرم خیلی هم در نتیجه ی کار ، ایده ی موثری نبود.

البته ، تدوینگر فیلم که اتفاقا خود عباس کیارستمی است ، فیلم را بسیار هوشمندانه تدوین کرده. بنظرمیاد هماهنگی و درک  متقابل خوبی بین کیارستمی کارگردان و کیارستمی تدوینگر وجود داشته. ( می دونم شوخی لوسی بود ، ولی سخت نگیرید ، بخندید دیگه!)

چرا که در زمان مناسب ، تصویر کات نمی خوره و وایمیسته تا از میمیک صورت و شیطنت های بچه متوجه خیلی از چیزایی که بچه نگفت بشیم. همون جوری که اسکویی گفت ، فیلم توی واکنش هاست که رخ می ده. اینجا هم نماهای واکنش بچه هاست که بسیار مهمه ، نماهایی که احتمالا اگر دقت نکنید ، اصلا دیده نمی شن ، ولی بسیار تاثیر گذارن.

کار کیارستمی در هدایت سوال ها به شخصه برای من عین یک کلاس درس بود. کیارستمی با سوال هایی ساده، یک فیلم تخت را تا اوج  تجربه ی دیوانگی می برد. به عنوان مثال ، کودک بیان می کند زمانی که پدرش به او می گوید بنشیند و او نمی شیند ، پدرش 5 بار او را می زند.

کیارستمی از بچه می پرسد که آیا به نظرت این کار درستی است؟

پسر می گوید: آره

کیارستمی می گوید: خب پس بنظرت نباید بیشتر بزنه ، مثلا 7 بار؟

پسر می گوید نه.

کیارستمی: خب کمتر چی؟ نباید کمتر بزنه؟

پسر می گوید: نه ، همان 5 تا سیلی کافی است.

کیارستمی از پسر می پرسد: اگر خودت بچه داشتی و به او گفتی بنشین و ننشست ، او را می زنی؟

پسر: آره

کیارستمی: چند بار؟

پسر: 7 بار!

.

.

.

فیلم مملو از  مصاحبه های این شکلی است.

نمی دانم که چه قدر درست است و اصلا این خاطره متعلق به همین فیلم است یا نه ، اما تا آنجایی که حافظه ام یاری می کند ، جایی خواندم که کیارستمی برای اینکه گریه ی یکی از بچه ها را در این فیلم  دربیاورد ، عکس بازیکن مورد علاقه ی بچه ( اگه بازم اشتباه نکنم پله) رو جلوی چشمای بچه پاره می کنه و بچه رو به گریه می اندازه

نه واقعا سوادش رو دارم ، نه دوست دارم خیلی راجع به مسایل اخلاقی در فیلمسازی بحث کنم ، اما بنظرم باید دید تاثیر همین طرز مصاحبه ی بی رحمانه با بچه ها و داستان پاره کردن عکس ( البته به شرط صدق) در روح و روان این بچه ها چی بوده؟

بچه ها بعد از سی سال که از ساخت این فیلم گذشته ، چه خاطره ای از اون روز دارن؟

به طور کلی میشه گفت که از عنصر کودک در این فیلم و بسیاری از موفق ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران ، به عنوان عنصری استفاده می شده که سمبل صداقت هستن. روی واقعی یک جامعه هستن. بچه ها  حرف هایی می زنن که بزرگترها اون ها رو پنهان می کنن و از گفتنش در میرن.

به عنوان مثال ، کیارستمی از پسر می پرسه در آینده می خواد چیکاره بشه و پسر جواب میده: 

مهندس کمیته!

بعد در میان حرف هایی که کمی جلوتر در فیلم می زنه ( انصافا هدایت مصاحبه توسط کیارستمی برای رسیدن به این بخش ، بی نظیره) متوجه میشیم که پسر دایی کمیته ایش که خیلی هم پر زور و قدرتمنده در دعوایی که بین مادر و زن بابای بچه درگرفته، طرف مامان بچه رو گرفته .

شاید این عبارت "مهندس کمیته" بودن  این روزها برای ما بسیار خنده داره ( البته همون دوره هم خنده دار بوده واقعا) ولی نکته ای که باید به اون توجه بشه اینه که ما داریم این عبارت رو سی سال بعد مورد تحلیل قرار می دیم. در صورتی که مهندس کمیته رو باید توی اون شرایط بسته ی دهه شصت تحلیل کرد.

نکته ی بسیار مهم دیگه ای که در این فیلم می شه به اون اشاره کرد ، تاریخ نگاری 30 سال پیش ایرانه ، زمانی که بسیار از پدر و مادر ها بی سواد بودن و تنبیه بدنی اتفاقی کاملا مرسوم در مدارس و خانواده ها بود.

به طور کلی ، همون طور که در پست  بهمن کیارستمی  گفته شد ، بهمن کیارستمی شاگرد خلف پدر محسوب می شه و نمونه ی قدیمی تر همون خط فکری و سیاسی که در آثار پسر وجود داره رو میشه در آثار پدر مشاهده کرد. ( به عنوان مثال در پلان شعر خوندن بچه با اون صدا! یا عزاداری سر صف در آخر فیلم) البته جا داره تاکید کنم ، این نگاه به هیچ عنوان از جنس نگاه های زرد و شعاری قبادی و پناهی و امثالهم نیست.

راستش خیلی برام جالبه بودنم اون آقایی که در اواخر فیلم به عنوان پدر یکی از دانش آموزان باهاش مصاحبه شد و می گفت سال ها خارج از ایران زندگی می کرده ، واقعا طبق ادعا داشته از اونجا رد میشده یا از قبل ، هماهنگ شده بوده!

در هر صورت ، کارگردان خیال آدم رو راحت کرده و گفته این فیلم همچین هم مستند نیست!

پس فقط می مونه داستان این بچه ها که سی سال پیش ، مدرسه می رفتن و امروز ، خودشون پدرهای بچه هایی هستن که احتمالا هنوز با همون مشکل قدیمی "مشق شب" دست و پنجه نرم می کنن. اگر هم بنظرتون این مشکل دیگه حل شده ، باید ازتون دعوت کنم که حتما یادداشت امروز عصر ایران رو بخونید.

الحمدالله به همت دوستان ، در این سی سال آب از آب تو این مملکت تکون نخورده و می تونید مطمئن باشید، تمام اون مشکلاتی که سی سال پیش توو این مملکت بوده ، هنوز به قوت خودشون باقی ان و چه بسا تشدید هم شدن.

انگار اون نسلی که کیارستمی باهاشون مصاحبه کرد ، هر روز و هر شب ، باید کابوس مشق شب رو ببین. اون روز ها به عنوان دانش آموز و این روزها ، به عنوان اولیا

راستی

 اگه دلتون خواست

یه نگاهی به یادداشت " اگر کیارستمی «مشق شب» را در مدرسه‌ای دخترانه می‌ساخت" بندازید.


احیانا اگر باز هم دوست داشتید ، نگاهی بندازید به داستان جالبی که بهمن کیارستمی به مناسبت استعفای اجباری! محمد علی نجفی از سمت شهردار تهران نقل کرد . ناگفته نمونه ، در زمان منتشر شدن فیلم " مشق شب" نجفی وزیر آموزش و پرورش بوده.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

روزی که دراکولا را شناختیم

کلاس سوم دبیرستان بودیم که آقا معلممون گفت :

امروز می خواهم دراکولای واقعی را بهتان معرفی کنم ( هنوزم نفهمیدم چرا از واژه ی "دراکولا" برای این معرفی استفاده کرد!)


.آمریکا هر ساله هزاران تن گندم اضافی کشورش را به دریا می ریزد تا قیمت داخلی و خارجی همچنان در کنترل خود باشد......
و در سومالی لاشخور ها انتظار مرگ کودک گرسنه را میکشند ....
 

من دیگه بچه نبودم . دیگه گرفتار جهل نبودم. تشخیص می دادم که کشوری که همچین کاری بکنه

حتما یه دارکولا است

تازه

 معاون رییس جمهور سابق هم اون موقع همین حرفا رو تکرار کرده بود

امروز که محض کنجکاوی این حرف رو گوگل کردم

 به نتیجه ی جالبی رسیدم 

؟Does United States throw wheat in the ocean to keep the prices high

؟Is USA throwing excessive commodities like wheat, corn in ocean

نمی دونم چرا گاهی

فقط گاهی

شک می کنم که نکنه ما سخت درگیر جهلیم

نکنه ما هنوزم بزرگ نشدیم

 این موقعها

معمولا سایتا ی خبری داخلی رو چک می کنم

آمریکا هر ساله هزاران تن از گندم مازاد تولید خود را به دریا می ریزد

و شک کم برطرف میشه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

یادگاری

دیشب پایان جالبی داشت

از اکران فیلمهای مستند  منتخب جشن خانه سینما میومدم که در ایستگاه مترو ، محمد رضا اصلانی  ( قبلا در این پست از او نقل کرده بودم) به همراه  یکی از دوستانش رو دیدم که دو تا جوون دورش کرده بودن و احتمالا ، راجع به سینمای منحصر به فرد و متفاوت اصلانی مشغول ابراز فضل بودن و اصلانی هم فقط سر تکون میداد و سعی میکرد احترام اون ها رو حفظ کنه.

سوار مترو هم که شدن ،محمد رضا اصلانی و دوستش که انصافا پا به سن هم داشتن ، سرپا وایسادن و دو تا جوون بیخیالشون نشدن.

من که از دور مشغول دیدن گپ و گفت میون اون ها بودم ، خسته شدم و نشستم!

ولی مگه محمد رضا اصلانی و دوستش خسته میشدن!

بعد از چنتا ایستگاه ، خط رو عوض کردیم. توی همون لحظاتی که توی ایستگاه منتظر بودیم تا مترو جدید بیاد، شیش هفت نفر اومدن و از اصلانی آدرس پرسیدن ! و اصلانی هم با حوصله ی تمام ، عین یک مسول اطلاعات مترو ، همه رو راهنمایی کرد.

بعد هم که سوار مترو جدید شدیم ، آخرین نفری که نشست ، محمد رضا اصلانی بود.وایساد ببینه همه نشستن ، بعد خودش نشست.

توو فکر این بودم که محمدرضا اصلانی چه آدم خاکی ایه که از قطار پیاده شد.

اما ایستگاه آخر خیلی اتفاقی (سر اینکه مترو آخر شبی خلوته!) با دوستش هم کلام شدیم و دوستش یهویی گفت: میدونی آدمی که الان کنار من بود ، یکی از بزرگترین فیلمسازان ایرانه؟

و منم گفتم بعععله ، خوبم می دونم.

خلاصه بحثمون گل انداخت و فهمیدم ، دوست محمد رضا اصلانی شاعره و در نهایت هم ، کتاب شعرش رو بهم هدیه داد و یه یادگاری خیلی جالب برام نوشت.

چند روز قبل هم در جلسه ای شرکت کردم که در پایان جلسه، بهم هدیه ای بسیار ارزشمند دادن که باعث شد، تمام خستگی این روزها از تنم بیرون بره

ببینید

همه ی این ها باعث شد تا با خودم فکر کنم ، چقدر یه روز میتونه عجیب و متفاوت باشه 

چقد یادگاری و هدیه هایی که به شکل غیر منتظره به آدم می دن می تونه حال آدم رو خوب کنه 

و چقد مهمه که منم برای اطرافیانم همچین کاری بکنم.

شما چطور؟

شما چقد سعی می کنید با دادن یادگاری به آدما ، خودتون رو در ذهن اون ها جاودانه کنید؟


نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 97/8/3

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

من ناصر حجازی هستم

روز یکشنبه ، ساعت نه و نیم صبح دو تیم پرسپولیس و کاشیما در بازی رفت فینال جام باشگاه های آسیا مقابل هم قرار می گیرن و این خودش بهونه ای شد تا مستند جنجالی " من ناصر حجازی هستم" رو ببینم.

فیلمی که سعی می کنم کمتر در مورد مسائل فنی اش صحبت کنم و بیشتر به جریانات محتوایی و فوتبالی اش بپردازم.

اول در مورد خودم باید اعتراف کنم که بچگی ها و حتی تا دوران نوجوانی ، خیلی فوتبالی بودم ، اما به مرور خیلی علاقه ام کم شد و دیگه هیچ حسی به تیمی که همیشه طرفدارش بودم  ( پرسپولیس) ندارم. حتی یوونتوس هم که تا همین پارسال هنوز بازی هاش رو دنبال می کردم ، بعد از رفتن بوفون بازی هاش رو دنبال نکردم و دیگه آدم فوتبالی ای محسوب نمیشم. پس این نوشته رو به عنوان نوشته ی یک عشق فوتبال نخونید.

اما استقلال و ناصر حجازی واسه اونایی که فوتبالی ان ، همیشه دو نام گره خورده به هم بوده و در این فیلم هم ، تقریبا همین گونه هست.

ناصر حجازی ، اسطوره ی استقلالی هاست و سال های سال ، به عنوان دروازه بان شماره ی یک تیم ملی و به قول خیلی ها ، به عنوان بهترین دروازه بان ایران ، دروازه رو بسته نگه می داشت و خلاصه ، در دهه پنجاه تیم ملی فوتبال ایران ، یکی از ستون های اصلی تیم محسوب میشد.

یک اتفاق خیلی جالبی که در زمان انقلاب برای فوتبالیست ها افتاد این بود که تا قبل از انقلاب ، عموما عکس دو گروه روی جلد روزنامه ها و مجلات بودن ، بازیگران و فوتبالیست ها

بازیگران قبل از انقلاب، بعد از انقلاب همه از کار بیکار شدند.

اما این اتفاق برای برخی فوتبالیست ها نظیر علی پروین که اسطوره ی تیم مقابل ( پرسپولیس ) بود نیافتاد ، چرا که پرسپولیس تیمی مردمی محسوب می شد و پشتوانه اش مردم بودن .

اما جریان برای مرحوم ناصر حجازی به گونه ی دیگری رقم خورد. او که از تیم منحله (تقریبا منحله)  و تحت حمایت شاهنشاه تاج بود ، طی قانونی که مصطفی داوودی ، رییس وقت سازمان تربیت بدنی در زمان دولت محمد علی رجایی تصویب کرد ، از تیم ملی کنار گذاشته شد.

( عکس رو بری انتشار کمی سانسور کردم، متوجه که نشدین؟ بنظرتون تو این کار استعداد دارم؟)

طبق این قانون  بازیکنان 27 سال به بالا اجازه ندارند در تیم ملی بازی کنند! و ناصر حجازی 29 ساله هم طبیعتا مشمول این قانون می شود! به تعبیر دقیقتر ، تنها دلیل وضع چنین قانونی همین مساله بود!

انقلابیون می خواستند ناصر حجازی که به نوعی در فوتبال ، به عنوان چهره ای غیر مذهبی  و تا اندازه ای شیطون ! ( از عکس روی مجلات قبل از انقلاب احتمالا متوجه منظورم می شید) و وابسته به رژیم گذشته محسوب می شد را کنار بگذارند تا جامعه ، مستقیم به سوی بهشت برود!

(ایکاش واقعا آدم ها حوصله داشتند و مطالعه می کردند که مثلا اگر فلانی ، انقدر زود کشته نمی شد ، آیا بازهم تبدیل به یک اسطوره می شد یا نه؟ چه تفکرات و چه کارهایی کرد و ... بگذریم)

مستند کاملا نگاه یک طرفه ای به ناصر حجازی دارد و سعی دارد از او بت بسازد ، در صورت که ناصر حجازی اصلا یک قدیس نبود و هر آدمی بزرگی ، بلاخره خطاهایی هم کرده ، این چجور روایت احمقانه و ساده اندیشانه ی غلو آمیزی است که فیلم دارد را من که نفهمیدم!

تعداد زیادی شکایت هم امیر قلعه نویی از این فیلم انجام داده و این فیلم را چند بار به محاق توقیف برده و  الحق و الانصاف هم ، فیلم در بد گفتن از جواد زرینچه ، پرویز برومند و خصوصا امیر قلعه نویی کم نذاشته و شاید باید حق را به آن ها داد که از فیلمسازان شکایت کنند.اما اینکه حقیقت چیست الله و اعلم و نمی شود کتمان کرد که در ضمن حیات ناصر حجازی ، این دعوا ها بود و نظر خود مرحوم حجازی نسبت به آن ها اینگونه بوده و فیلمساز هم ، قطعا حق دارد نه به عنوان یک حقیقت مطلق ، که به عنوان حرف ناصر حجازی و نزدیکانش ، این ها را بازگو کند.

آخرین فیال آسیایی استقلال ، جایگاه ویژه ای در فیلم دارد و  فیلم مدام با کند کردن بازی های مهم ( مثل همین بازی) و گذشتن از بازی های کم اهمیت تر ، تقطیع زمانی خوبی دارد و می تواند ریتم فیلم را حفظ کند.

فیلم ، از شش فصل تشکیل شده و در هر فصل یک چهره ( از مهران مدیری تا شهاب حسینی ) به خواندن نریشن می پردازد. اما متاسفانه متن نریشن در اکثر لحظات بسیار بد و سرشار از غلو و شعار زدگی های احمقانه است! این متن را عموما تصاویر آرشیوی ( شامل عکس ، بریده روزنامه ، فیلم بازی) با موسیقی بدون انقطاع حماسی همراهی می کنند!

هرچند که قابل درک است که این اثر ، کاملا رویکرد تجاری و بازاری به فیلم مستند دارد و در نتیجه برای ایجاد مدوام احساس تقریبا تمام مدت فیلم ، گوش مخاطب بیچاره را نباید یک دقیقه هم آرام بگذارد ، ولی خب واقعا معقتدم هرچند صداگذاری کار یک جاهایی واقعا خوب است ، اما قطعا استفاده از این حجم از موسیقی درست نیست.

از مصاحبه های آرشیوی بعضی جاها دم دستی و بعضی جاها کاملا به دقت استفاده شده و با توجه به اینکه جز فصل اول ، باقی فصل ها ترتیب زمانی را رعایت کرده بودند ( جای فصل اول و دوم را برای رعایت ترتیب زمانی باید جابه جا کرد) اما هم اینکه روایت را از دوران کودکی شروع نکرده اند و از دوره ی اوج ناصر خان قبل از انقلاب شروع کرده اند ، روایت به درستی از آب در آمده و هم ساختار زمانی باقی فیلم خوب کار می کند.

در نهایت و در یکی از آخرین پلان های فیلم که برای من پلان دوست داشتنی  ای بود، دوربین ، انگار از نقطه نظر ناصر خان وارد استادیوم می شود ، همه به او سلام می کنند و می رود و کنار زمین قرار می گیرد .

در نهایت می توان گفت ، مستند " من ناصر حجازی هستم" علی رقم زمان بسیار زیادش و با استفاده از چهره های متعدد مستند جذابی  شده که فارغ از نتیجه ، ذات همین حرکت ( ساخت یک مستند با هزینه ی زیاد به امید بازگشت سرمایه) قابل ستایش و دست مریزاد است.

به امید موفقیت تیم پرسپولیس مقابل کاشیما


پا نوشت: راستش این مساله رو هیچ جوره نتونستم از گفتش صرف نظر کنم ، پس هرچند خیلی ربطی به پست نداره ، ولی همین زیر می نویسمش.

هرچند به شدت به کارهای فردوسی پور در این حدودا بیست سالی که از برنامه ی نود میگذره انتقاد دارم و بنظرم با عوام گرایی ، باعث شده فوتبال ایران و طرز فکر مردم ، بالا نره و حقیقتا اصلا فردوسی پور رو به عنوان یک آدم کتاب خون و با سواد نمی شناسم ، ولی کنار گذاشتن عادل فردوسی پور با توجه به گزینه هایی که احتمالا سازمان صدا و سیما به عنوان جایگزین براش در نظر گرفته قطعا احمقانه ترین کار ممکنه.

فردوسی پور عاشق کارشه و با شیطنت هایی که داره ، در دوره ای کمرنگ شدن آتیش فوتبال ، هنوز این مشعل رو با برنامه ی نود در صدا و سیمای  ایران نگه داشته بود و با رفتنش ، قطعا فوتبال ایران ضربه خواهد خورد.

اصلا نمی دونم و نمی گم که این خوبه یا بده

ولی به مرور رغبت مردم نسبت به فوتبال کمتر خواهد شد و همین تب و تابی که نسب به سال های قبل ، بسیار کمتر شده ، باز هم کمتر خواهد شد.

این رسانه ها هستن که جریاناتی که الزاما جذاب نیستن رو جذاب میکنن و عادل فردوسی پور ، با برنامه ی نود در این دو دهه انصافا یکی از مهمترین سردمداران این جریان بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

مصدق قهرمان یا پوپولیست ، مساله این است

مصدق قهرمان یا پوپولیست ، مساله این است

هرچند که روایت عمومی اینه که دکتر محمد مصدق قهرمان ملی بوده

ولی خب برخی افراد (خصوصا دکتر موسی غنی نژاد) روایات دیگری از جریانات ملی شدن نفت و نخست وزیری مصدق دارند.

 موسی غنی‌نژاد: مصدق را پدر پوپولیسم نفتی می‌دانم

مصدق در گوشه رینگ

نظر شما چیست ، مصدق یک قهرمان ملی است یا یک پوپولیست سوسیالیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

ابر چالش های ایران به روایت دستیار اقتصادی رییس جمهور

بازخوانی سخنرانی ای که دکتر مسعود نیلی، دستیار ویژه ی اقتصادی روحانی در آن دوران و  قبل از آغاز این بحران ها ، سال گذشته در چنین روزهایی داشت ، بنظرم برای بهتر دیدن شرایط این روزهای کشور بسیار مفید است. 


 

چگونگی پیدایش و رشد ابرچالش­های اقتصاد ایران

سخن از آینده اقتصاد در همه جا و در همۀ زمانها حائز اهمیت است. اما در مقطع کنونی، به دلایل متعدد، اهمیت این موضوع بسیار بیشتر است. شاید بتوان گفت مسیری که اقتصاد طی چند سال آینده طی می­کند به نوعی سرنوشت ساز خواهد بود. اقتصاد ایران در حال حاضر در مقابل سناریوهای مختلفی برای آیندۀ خود قرار گرفته که هر یک مقصدی متفاوت را برای آن رقم می­زند. آنچه این مقاصد را از یکدیگر متمایز می سازد، نحوه عبور از شش ابر چالش اقتصادی است که اکنون کشور در مواجهه با آنها قرار گرفته است؛ مسائل مربوط به بیکاری، مشکلات نظام بانکی، بودجه، صندوق­ های بازنشستگی، آب و محیط زیست. قبلاً مکرر این موضوع را مطرح کرده ­ام که عبور از این ابر چالش ها علاوه بر آنکه به عنوان یک پیش نیاز، به تجهیز توانمندی­ های کارشناسیِ فنی از نظر طراحی تحولات نیازمند است، اجماع در سطح عموم کنش گران موثر جامعه را نیز لازم دارد.

بطور کلی کنکاش در چرایی و چگونگی شکل­ گیری یک مشکل، گام نخست فرایند حل آن قلمداد می­شود. لذا اگر هریک از ابر چالش­ها را مانند یک موجود زندۀ رشد یابنده تلقی کنیم باید بدانیم شناسنامه هر کدام صادر شده در چه سالی است و مسیر رشد آن چگونه بوده است. از آنجا که دولت مهم ترین و موثرترین نهاد در عملکرد تاریخی اقتصاد ایران طی حداقل 70 سال گذشته بوده، به عنوان شروع فرایند آسیب­ شناسی می ­توانیم نقطه آغاز را دولت بگذاریم. لذا ریشه ­یابی مشکلات را از واکاوی تحولات دولت شروع می ­کنیم.

اقتصاد ایران سیر تحولات عمده خود را از دهه 1330 در شرایطی آغاز کرد که ماهیتی روستایی با نقش مسلط کشاورزی در بخش کالایی همراه با دولتی با توان بسیار محدود هم بلحاظ مالی و هم توان انسانی داشت. از مجموع جمعیت حدود  16 میلیونی، تقریباً 13 میلیون نفر روستایی بوده و تنها 3 میلیون نفر در شهرها سکونت داشتند و دولت نیز از توانمندی بسیار محدودی در تامین امنیت، ارائه خدمات آموزشی و تامین بهداشت و عرضه خدمات درمانی برخوردار بود.

با برقرار شدن امکان صدور مجدد نفت از سال­های اول دهه 1330،  درآمد صادراتی در حدود 16 تا 18 میلیارد دلار به قیمت­ های امروز، نصیب دولت شد که برای اقتصاد با تولید ناخالص داخلی حدود 40 میلیارد دلاری آن زمان رقم قابل توجهی بود. بواسطه این درآمدهای چشمگیر، شهر و شهرنشینی توسعه یافت، دولت به معنای ارائه دهنده خدمات عمومی نظیر آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، آموزش عالی و نظیر آن شکل گرفت و بتدریج صنعت با محوریت دولت ایجاد شد. در نتیجه این تحولات، برخلاف دیگر کشورها، در اذهان عمومی تصویری از دولت و قدرت آن ایجاد شد مبنی بر اینکه دولت می­تواند میانبری باشد بر فرایند طولانی توسعه تدریجی. یعنی توسعه از دولت و با اراده و خواست دولتمردان آغاز می شود و با دولت نیز تداوم می­یابد. حال آنکه در اقتصادهای دیگر سه پدیده دولت، شهر و صنعت از دل اقتصاد بیرون می­ آید و شکل­ گیری آن ها نیز به زمان قابل توجهی نیاز دارد. به دنبال تسلط این ذهنیت در جامعه، دولتمردان با اتکای به درآمدهای سرشار نفتی و نظام سیاسی متمرکز، مسیر طولانی و موانع پرشمار توسعه را به کناری گذاشتند و این انگاره را در پیش گرفتند که توسعه به معنی اجرای پروژه هایی است که در ذهن آنها شکل می­گیرد و می ­تواند مسیری بسیار کوتاه داشته باشد. 

در ادامه تحولات اقتصادی دهه 1330، رشد اقتصادی و رشد سرمایه گذاری در دهه 1340 شتاب گرفت بگونه ­ای که این دهه را به عصر طلایی اقتصاد ایران تبدیل کرد. اما همزمان با این دستاوردها، در همین دوران بذر بزرگترین و مخرب ترین مشکل اقتصاد ایران یعنی کسری بودجه «مزمن» کاشته شد و پایه اساسی ­ترین بیماری اقتصاد ایران گذاشته شد. چرا که سیاست­مداران دیگر خود را مقید به قید بودجه نمی دیدند و تصور می­کردند که باید به هر قیمت کارهای بزرگی به انجام برسانند. نقل قولی از نیکیتا خروشچف وجود دارد که می­گوید «سیاست مداران پل می­سازند حتی اگر رودخانه ای وجود نداشته باشد». در آن سال­ها دولتمردان کشور به فکر کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ بودند و به هشدارهای کارشناسان مبنی بر محدودیت منابع توجه نمی­ کردند. نکته جالب و مهم از نظر تبیین مبانی رفتاری سیاستمداران این است که حتی در نیمه اول دهه 1350 نیز که سال­های اوج درآمدهای تاریخ اقتصاد ناشی از صادرات نفت است، باز هم بیماری کسری بودجه همچنان ادامه داشته است.

با پیروزی انقلاب اسلامی، همان ذهنیتی که در سال­های قبل از انقلاب هم وجود داشت که شرط لازم و کافی برای تحولات کشور اراده دولت است ادامه یافت. اما تغییری که صورت گرفت اضافه شدن مفهومی بود به رفتار دولت به نام عدالت. در واقع نقصانی که به درستی عملکرد دولت­ های گذشته شناسایی می­ شد عدم توجه به عدالت بود. بدین معنا که تا پیش از انقلاب اسلامی، دولت فاقد کارکردی عادلانه بوده و نیاز بود که عدالت به مبانی رفتاری دولت اضافه شود. اما نکته اصلی تعریف خاصی بود که از این مفهوم مبنای کار قرار گرفت و بر اساس آن، عدالت نه به معنی باز توزیع بلکه به معنی فراگیرتر شدن توزیع تعریف شد. در نتیجه دولتی با رسالت­ ها و وظایف بسیار گسترده و هزینه بر ایجاد شد که اساساً توجهی به محدودیت منابع نداشت. از سویی، این تحولات در حالی رخ می­داد که تولید نفت هم بصورت ارادی از 6 میلیون به کمتر از 3 میلیون بشکه تقلیل داده شد و طبیعتاً این کاهش به بزرگتر شدن ابعاد کسری بودجه منجر شد.

از طرف دیگر، در سال­های اول دهه 1360 جمعیت کشور رشد خیره کننده ­ای پیدا کرد و همزمان جنگ تحمیلی 8 ساله هم به وقوع پیوست که هر دو به افزایش قابل توجه مخارج دولت انجامید. لذا مشاهده می­کنیم که درآمدهای دولت از محل صادرات نفت در سال 1367 حدوداً یک ششم مقدار آن در سال 1357 بوده در حالیکه مخارج دولت نسبت به همین سال حدوداً نصف شده است. این یعنی کسری بودجه بسیار بزرگ و فاجعه بار. در سال 1367 کسری بودجه 53 درصدی به وجود آمد که از این 53 درصد، حدود 50 واحد درصد آن از طریق استقراض از بانک مرکزی تامین شد؛ استقراضی که پیامدها و آثار متعددی در سال­ های بعد از خود برجا گذاشت. در نتیجه کسری بودجه که از دهه 1340 در اقتصاد ایران ظاهر شده بود، به زخم کهنه و عمیقی تبدیل شد که تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

فشار سنگین مالی در آن سال­ها باعث شد که دولت به فکر تامین منابع از محل­ های دیگر هم برود. که در راس آنها صندوق­ های بازنشستگی و بانک­ ها بودند. در صندوق­های بازنشستگی به دلیل کثرت کارمندان جوان دولت و قلت تعداد بازنشستگان، منابع قابل توجهی وجود داشت و دولت که با کسری بودجه مواجه بود، از منابع صندوق ­ها برای تامین هزینه ­های خود استفاده کرد و اینگونه فرایند بدهکاری دولت به صندوق­ های بازنشستگی آغاز شد. از طرفی به بانک ­ها نیز تکلیف شد که سپرده­ها و منابع خود را در جهت تشخیص و مصلحت دولت به مصرف برسانند. در نتیجه بیماری بودجه ای دولت رفته رفته به صندوق بازنشستگی و بانک نیز سرایت کرد و این دو نهاد مالی مهم در اقتصاد نیز دچار مشکلات مالی شدند. افزون بر این، قواعد حاکم بر مبادله حامل­ های انرژی نیز مشمول مفهوم یاد شده از عدالت شد و بر این اساس دولت وظیفه پیدا کرد این کالاها را با قیمت نازل و مستقل از تورم در اختیار مصرف کننده قرار دهد. نتیجتا در شرایطی که میزان تولید نفت ثابت بود، مصرف انرژی به میزان قابل توجهی شدت گرفت و بر این اساس خالص صادرات نفت نیز کاهش پیدا کرد. (اکنون ایران از جمله پرمصرف­ ترین ­ها در انرژی به شمار می­آید و بر اساس گزارش ­های موجود، حدود 80 درصد آلودگی در کلان شهرهای کشور، ناشی از این مصرف بی ­رویه در انرژی است.)

در مورد آب نیز چنین رویکردی وجود داشت. چنانکه با تصویب قانونی در سال 1361، دسترسی همگان به منابع آبی آزاد شد و به یکباره حجم بزرگی از ذخایر آب­های زیرزمینی استخراج و مصرف شد. در این باب، اصل ساده ­ای وجود دارد؛ چنانچه در یک مخزن، میزان خروجی بیش از ورودی باشد، دیر یا زود ذخایر آن به اتمام می­رسد. اتفاقی که اکنون به یک چالش اساسی تبدیل شده و در صورت عدم تدبیر می­تواند به بحران منجر شود؛ حالتی شبیه به آب در صندوق­ های بازنشستگی نیز وجود دارد؛ با این تفاوت که استخدام­ های جدید ورودی صندوق هستند و بازنشستگان را تامین مالی می­کنند. حال اگر فرایند استخدام در دولت قطع شود و انبوه استخدام شدگان طی دهه­ های قبل به سن بازنشستگی برسند که همین طور هم شده، مانند ذخایر آبی کشور، خروجی از ورودی پیشی می­گیرد. به عنوان نتیجه اکنون ملاحظه می­ شود که در صندوق بازنشستگی کشوری، در حالیکه به ازای هر بازنشسته باید 6 نفر شاغل وجود داشته باشد این نسبت الان حدود 0.9 است!

با تداوم مسیر طی شده ظرف چند دهه، ملاحظه می­شود رفاهی که در کشور وجود داشته، عمدتاً ناشی از مصرف بی­ ملاحظه منابع طبیعی (آب، انرژی و ...) و منابع مالی (بانک­ ها و صندوق­ های بازنشستگی) بوده است. به عبارت دیگر بخش قابل توجهی از رفاه ایجاد شده در گذشته و حال، متعلق به نسل ­های آینده و شاید مردم چند سال نزدیک آینده باشد و نه رفاه حاصل از درآمدهای جاری اقتصاد. به بیان کمّی، اکنون تولید ناخالص داخلی سرانه کشور حدود 70 درصد این میزان در سال 1355 است در حالیکه، مصرف سرانه ما اکنون حدود 1.7 برابر آن سال است! شکافی که از محل مصرف دارایی­ های مالی و طبیعی کشور جبران شده است. از آنجایی که این منابع پایان پذیرند، هنگامی که مصرف شدت می­گیرد خطر اتمام آن نزدیک و نزدیک­ تر می­شود و چنانچه مهاری بر این مصارف اعمال نشود، بروز فاجعه قابل انتظار خواهد بود.

 مسیری که باید تغییر کند

پنج ابرچالش بودجه، صندوق ­های بازنشستگی، نظام بانکی، محیط زیست و منابع آبی که به شکل مختصر نحوه پیدایش آن­ها مورد بررسی قرار گرفت، مسائلی هستند که به تدریج تبدیل به موانع رشد و سرمایه ­گذاری می­شوند و درست در تقابل با ضرورت مهمی قرار می گیرند که اقتصاد ایران در مواجهه با آن است؛ ضرورتی به نام اشتغال زایی در مقیاس گسترده. به منظور تامین سالانه یک میلیون شغل برای جمعیت در سن کار که عمده آن­ها متولدین انبوه دهه 1360 هستند، و برای حل آن، احتیاج به سرمایه ­گذاری قابل توجهی است، در حالی که منابع مالی و طبیعی هدررفته به عنوان مانع بر سر راه سرمایه­ گذاری عمل می­کنند. در نتیجه معضل بیکاری به عنوان ابرچالش ششم اقتصاد کشور نام می­ گیرد.

نتیجه مهمی که می­ گیریم آن است که این ابر چالش­ها، نتیجه و حاصل سیاست­ هایی بوده ­اند که در طول زمان خودمان اتخاذ کرده­ ایم و کسی از بیرون نظام تصمیم­ گیری بر ما تحمیل نکرده است. در نتیجه گام نخست به منظور اعمال سیاست­های صحیح در جهت حل مسائل، پذیرفتن اشتباهات گذشته بوده و نیاز است در یک فضای مسالمت­ آمیز و به دور از خط کشی­ های سیاسی، این پرسش مورد واکاوی قرار گیرد که ما چگونه خودمان به دست خودمان این ابرچالش ­ها را به وجود آورده ­ایم. هیچیک از این مشکلات بزرگ دفعتاً اتفاق نیفتاده ­اند و برعکس همگی بسیار آرام و بتدریج رشد کرده­ اند.

چنانچه بدون ارزیابی آسیب شناسانه و پذیرفتن اشتباهات گذشته سراغِ به اصطلاح «راهکار» برای حل مشکلات برویم، خطاهای استراتژیک مجدداً تکرار خواهند شد. به عنوان نمونه در موضوع چالش منابع آبی اگر تنها به سمت تامین عرضه توجه شود و تقاضا مورد مدیریت قرار نگیرد، طی سال­های آتی باز هم این مشکل با شدت بیشتری ادامه خواهد یافت. یا در مساله صندوق­ های بازنشستگی اگر تنها تامین منابع مورد نیاز از بودجه مدنظر سیاست گذار قرار گیرد و از مواردی همچون اصلاح قواعد حاکم بر صندوق ­ها اجتناب کنیم فشار بیشتری بر بودجه وارد می­آید و عملاً گره­ ای باز نخواهد شد.

آنچه این ابر چالش­ ها را بوجود آورده، مبتنی بر یک تعریف ناپایدار از رابطه میان دولت و مردم بوده که حلقه واسط آن را تعریفی بدون اتکا به مسلّم­ترین اصل علم اقتصاد یعنی کمیابی منابع تشکیل می­دهد. تغییر این تعریف از یک طرف به سادگی و به سرعت امکان پذیر نیست و از طرف دیگر سرعت به اتمام رسیدن منابع بسیار بالا است. سال هایی را که پیش رو داریم زمان هایی طلایی است برای شکل دادن به تغییر مسیری بزرگ که البته بدون گفتگوی اجتماعی و اقناع جامعه اساساً امکان پذیر نخواهد بود.

به عبارت دیگر مسیری که تاکنون در نظام تصمیم ­گیری اقتصاد کشور دنبال شده اکنون به مقصدی رسیده که مملو از چالش­ های کوچک و بزرگ است و به منظور برون رفت از این چالش­ها، نیاز به تجدید نظرهای اساسی احساس می شود. هر چند که چرخش یکباره می­تواند به بروز مشکلات اجتماعی و سیاسی منجر شود اما گام نخست کنکاش در چرایی شکل­ گیری چالش ­های کنونی اقتصاد ایران است. چنانکه امروز اقتصاد کشور یک چهره زیبا مزین به رشد اقتصادی قابل قبول، تورم تک رقمی و اشتغال سالانه بیش از 600 هزار نفر است و در عین حال دارای چهره دیگر نگران کننده از ابرچالش­ های موجود است. این دو چهره متضاد یکدیگر نیستند و حتی با هم سازگارند.

دستاوردهای ارزشمندی را که امروز از نظر رشد اقتصادی و تورم و اشتغال در اختیار داریم حاصل برداشتن قدم­هایی در مسیر عقلانیت، اما «در چارچوب ساختارهای موجود» بوده است. آنچه عمیقاً به آن نیاز داریم تداوم عقلانیت اما با اراده قوی برای «تغییر ساختارهای موجود» اقتصاد کشور است. دستیابی به نتایج ارزشمند موجود نوید آن را می­دهد که می­توان از زمان باقیمانده حسن استفاده کرد و آینده بهتر را رقم زد و کاری کرد که سال 1400 آغازی مبارک بر قرنی جدید با خطاهای کمتر برای اقتصاد ایران باشد.


منبع: خبرگزاری ایلنا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

شکست در میدان جنگ، پیروزی در تیتر روزنامه‌ها

این پست،نقل دقیق یکی از پست های جعفر شیرعلی نیا در کانال تلگرام ناگفته های تاریخ است :


شکست در میدان جنگ، پیروزی در تیتر روزنامه‌ها

اطلاع‌رسانی غیرواقعی سرمایه اعتماد مردم را نابود می‌کند

عملیات کربلای٤ یکی از سخت‌ترین و تلخ‌ترین شکست‌های جنگ برای ایران بود اما 6دی65 سه روز از عملیات می‌گذشت که روزنامه‌جمهوری‌اسلامی از متن سخنان رییس‌جمهور این تیتر را انتخاب کرد: «رزمندگان اسلام در عملیات کربلای4 چنان پاسخی به شرارت‌های دشمن دادند که تا مدت‌ها قادر به جبران آن نخواهد بود.»

با نگاهی به روزنامه‌های ایام کربلای‌٤ تیترهای پیروزمندانه از این شکست توجه شما را جلب خواهد کرد.

تحلیل‌های زیادی در کنار این تیترها ابعاد پیروزی ایران را تشریح می‌کرد. کمال خرازی سرپرست ستاد تبلیغات جنگ روز ١٠دی‌ماه65 تبلیغات عراق و رسانه‌های خارجی را بازی تبلیغاتی اعلام کرد و عملیات کربلای٤ را با وجود آن همه تبلیغاتی که ایران در آن سال انجام داده بود عملیاتی انهدامی و محدود معرفی کرد و گفت رزمنده‌های ایرانی از اروندرود گذشته و بعد از ورود به جزیره ام‌الرصاص و نابودکردن تجهیزات دفاعی و نیروهای دشمن و گرفتن تعدادی اسیر به مواضع اولیه بازگشتند. او گفت در این عملیات حدود ٦هزار نفر از نیروهای ایرانی شرکت کردند. این در حالی است که فقط تلفات این عملیات بسیار بیشتر از این نیروهایی بود که خرازی می‌گفت. هاشمی رفسنجانی در خاطرات همین روز می‌نویسد شمخانی گزارشی از تلفات کربلای٤ به او داده است: «١٠٠٠ شهید، ٣٩٠٠ مفقودالاثر داشتیم که اکثر آن‌ها را باید شهید حساب کرد و حدود ١١هزار مجروح»

این نوع تبلیغات مخصوص عملیات کربلای٤ نبود. از آزادی خرمشهر(خرداد61) تا پایان جنگ، ٦سال طول کشید. ایران از سال٦٢ عملیات‌های بزرگ و اصلیش را در زمستان هر سال انجام می‌داد. در این ٦سال عملیات والفجر8 که با فتح فاو به پایان رسید و عملیات کربلای٥ با قدری پیشروی به سمت بصره همراه شد. به غیر از این دو عملیات، عملیات‌های بزرگ زمستانی ایران در جبهه جنوب با ناکامی‌های بزرگی همراه بود و دستاوردهایی اندک داشتند. 

سال 61 و 62 نیز عملیات‌های رمضان، والفجر مقدماتی و خیبر، ناکام و پرتلفات بودند که در مطبوعات همچنان پیروز جلوه داده می‌شدند؛ با تیترهایی حماسی.

در‌حالی‌که در عملیات والفجر مقدماتی(بهمن61) رزمندهای ایرانی در محاصره وحشتناک ارتش دشمن به تلخی شکست خورده بودند، از سخنان امام تیتر زدند که: «پیروزی‌های اسلام را به تمام نیروهای مسلح تبریک می‌گویم.» و از قول رییس مجلس تیتر زدند که: «امروز رزمندگان ما عید دهه فجر را مضاعف کرده‌اند.»

در‌حالی‌که عملیات بدر(اسفند63) یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های عقب‌نشینی سال‌های جنگ را رقم زده بود روزنامه تیتر می‌زد: «نیروهای اسلام دژهای مستحکم قوای کفر بعثی در خاک عراق را یکی پس از دیگری فتح می‌کنند.» و «نتایج عملیات پیروزمندانه بدر اعلام شد.»

چند نکته:

١.  سال65 در میانه‌ی تصمیم‌گیری برای عملیات کربلای٥ که هاشمی در جبهه حضور داشت بنا می‌شود برای مشکوک‌نشدن دشمن، خبری از حضور هاشمی در تهران منتشر شود. تصمیم می‌گیرند خبر غیرواقعی از ملاقات هاشمی با امام منتشر کنند که امام با پخش خبر غیرواقعی از ملاقات مخالفت می‌کند.

شاید موضع‌گیری مسوولین که در بالا اشاره شد به‌دلیل نرسیدن اطلاعات دقیق باشد(جالب است حتی تیتری که روزنامه جمهوری از سخنان رییس جمهور انتخاب کرده است در متن سخنان منتشر شده وجود ندارد)اما آیا آن‌چه روزنامه‌ها نوشته‌اند دروغ محسوب می‌شود؟ آیا به‌راحتی می‌توان این حجم اطلاع‌رسانی غیرواقعی را توجیه کرد؟

٢- مردم باید از چه طریقی در جریان تحولات جنگ قرار می‌گرفتند؟ آیا می‌توان در این شرایط نظر مردم درباره جنگ را دریافت و اگر به طریقی نظر مردم ارزیابی شود، نظری که بر پایه اطلاعات غیرواقعی باشد تا چه حد ارزش دارد؟ آیا شایسته است مردمی که اصلی‌ترین تامین‌کنندگان جنگ محسوب می‌شدند مخاطب حجم عظیمی از خبرهای غیرواقعی باشند؟ آیا مردم حق نداشتند بدانند در صحنه واقعی جنگ چه می‌گذرد؟

٣. شاید اگر مردم در جریان عمق صحنه‌های فاجعه‌بار عملیات‌هایی مانند والفجر مقدماتی قرار می‌گرفتند، جنگ تحت تاثیر افکار عمومی زودتر پایان می‌پذیرفت؟  

٤. بررسی مسایل جنگ اغلب محدود به مسایل نظامی و خاطرات حماسی شده است و بسیاری از بخش‌ها پاسخگویی مناسبی ندارند از جمله همین موضوع تبلیغات جنگ.

٥. بزرگ‌ترین قربانی اطلاع‌رسانی غیرواقعی، سرمایه اعتماد مردم است. معتقدم یکی از دلایل اصلی تشنگی مردمی برای شنیدن ناگفته‌ها و زوایای پنهان جنگ و رواج عبارت‌هایی مانند راز و ناگفته، همین اطلاع‌رسانی‌های غیرواقعی در سال‌های جنگ و پس از آن است. تلاش داخلی برای روایت واقعیت‌های جنگ تلاش برای افزایش سرمایه اعتماد مردم است و کوتاهی درباره آن و سپردن روایت ناگفته‌ها به بیرون مرزها تلاش برای کاستن از سرمایه اعتماد مردم.



این پست ، از مجموعه پست های آرشیو است. در مجموعه آرشیو ، مطالب جذاب آرشیوی با شما در میان گذاشته می شوند. دیگر پست های این مجموعه از این قرار است:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

شعری که بی بی سی فارسی شب قبل از کودتا خواند

شب قبل از کودتای 28 مرداد و همینطور ، 12 سال قبل تر از آن و شب قبل از اشغال کامل ایران در شهریور 1320 ، از رادیو بی بی سی یک شعر از فردوسی خوانده می شود:


چو فردا بر آید بلند آفتاب … من و گرز میدان افراسیاب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

یار دبستانی به روایت محمود احمدی نژاد

قبلا هم در این یادداشت ، به جذابیت پرسه زدن در آرشیو ها و پیدا کردن مدارک جذاب اعتراف کرده بودم.
امروزم یه ترانه پیدا کردم که مربوط به کمپین انتخابات 84 ( یا شایدم 88) دکتر محمود احمدی نژآد میشه.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

آینده ایران در دستانی لرزان

یکی از جذاب ترین تفریحات ، خواندن مقالات و تحلیل هایی است که در گذشته ( می تونه از گذشته ی خیلی دور باشه یا حتی دیروز)  درباره ی آینده انجام شده و طبیعتا با توجهات به التهابات این روزهای اقتصاد ایران ، خواندن مقاله ی محسن رنانی ، استاد شناخته شده ی اقتصاد سیاسی دانشگاه اصفهان ، در آستانه ی انتخابات مجلس سال 94 جذاب است.
اصل مقاله را از اینجا می توانید مشاهده کنید 
 اما من بدون هیچ دلیل خاصی بخش هایی از این یادداشت مفصل محسن رنانی را جدا کردم.


این وضعیت مشابه وضعیتی است که آن را مارکس، بناپارتیسم می‌نامید. مردمی که زیر سایه ترس مداوم و نگرانی از بازگشت به وضعیت نامطلوب پیشین زیست می‌کنند، آمادگی روانی پیدا می‌کنند تا برای خلاصی از ترس مداوم و تحمل ناپذیر، دست به انتخاب نهایی وحشتناکی برای فیصله بخشی و برون شدن از این وضعیت بزنند.

یادمان نرود که در سال ۱۳۷۸ فقط دانشجویان شورش کردند و چند روز بخش‌هایی از تهران از کنترل خارج شده بود و کل تهران ملتهب بود. با این حال دانشجویان رهبری پذیر و مذاکره پذیر بودند و در نهایت هم همین مذاکرات ماجرا را ختم کرد. در اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ نیز طبقه متوسط شهری اعتراض کردند که چند ماه کل کشور در التهاب و بحران بود. با این حال آن اعتراضات نیز هم رهبری پذیر بود و هم کنترل شده و خسارتی متناسب با وسعتی که داشت، نداشت. اما اگر میلیون ها بیکار، حاشیه نشین و فقیر دست به اعتراض بزنند و شورش پابرهنگان شکل بگیرد آنان دیگر آنان نه مذاکره پذیرند و نه رهبری پذیر. آنان هدف روشنی نخواهند داشت آنان فقط وضع موجود را نمی‌خواهند و تا در‌هم ریزی وضع موجود به شورش خویش ادامه می‌دهند.

به صراحت عرض می‌کنم: ‌اگر شما در عالم سیاست فتنه شناسید امثال من نیز تخصص دانشگاهی‌مان شناسایی فتنه‌ها در عالم اقتصاد است. به شما زنهار میدهم که فتنه تازه ای در عالم سیاست ایجاد نکنید و به فتنه ای که از سال ۱۳۸۲ با همکاری دو جناح سیاسی اصلی در این کشور آغاز شده است پایان دهید تا همه با هم بتوانیم فتنه ای که به زودی در سپهر اقتصادی و به تبع آن در سپهر اجتماعی ایران شروع خواهد شد را سامان دهیم و گرنه سیلاب آن همه ما را خواهد برد، که سیلاب نه چپ می‌شناسد نه راست، نه اصلاح طلب نه اصولگرا. سیلاب فقط قدرت تخریبی خود را می‌شناسد و بس.

بزرگان شورای نگهبان، شما از کودکی در گوش ما زمزمه کرده‌اید که تقلید از متخصص در امری که تخصص نداریم واجب است. ما عمری است در فقه از شماها تقلید کرده‌ایم اکنون اگر حکم خود را قبول دارید بر شما واجب است در امری که تخصص ندارید یعنی حوزه اقتصاد سیاسی ایران از متخصصان آن تقلید کنید. لطفا از جامعه علمی کشور بویژه جامعه اقتصادی استفسار کنید آنگاه اگر دریافتید که محسن رنانی یکی از کارشناسان جدی حوزه اقتصاد سیاسی ایران است بر شما واجب می‌شود که از او تقلید کنید. یک بار هم که شده است به این حکم فقهی خود عمل کنید. نظر کارشناسی من این است که برای جلوگیری از تعمیق رکود و گسترش بیکاری و درهم ریزی اقتصادی ایران که می‌تواند به درهم ریزی های اجتماعی و سیاسی خطیر بینجامد، یک انتخابات عمومی با گسترده‌ترین طیف ممکن از داوطلبان برگزار کنید و اتحاد و اعتماد و نشاط ملی را تقویت کنید بلکه احوط آن است که از مقام معظم رهبری برای تایید داوطلبانی که به بهانه مشارکت در فتنه آنان را رد صلاحیت کرده اید،‌ مجوزات لازم را اخذ کنید.

بزرگان شورای نگهبان، ما تصمیم گرفته‌ایم امیدوار و سرافراز بمانیم. ملت ما دیگر نمی خواهد بازی شاه کشی در این کشور ادامه پیدا کند. متاسفانه ما در طول تاریخ ملت کم صبری بوده ایم. مردم انگلستان در طول هزار سال پادشاهی آن کشور تنها یک پادشاه را کشته اند، آن هم به این ترتیب که او را در مجلس و توسط نمایندگان کشور محاکمه کرده و رسما محکوم به اعدام کرده اند. اما ملت ایران در ۲۵۰ سال اخیر به طور متوسط هر ۲۵ سال یک پادشاه را کشته یا فراری داده یا در برابر دشمن تنهایش گذارده است. مردم ایران در تاریخ پادشاهی گذشته، وقتی قدرت نداشته‌اند سکوت یا کرنش کرده‌اند و وقتی قدرت داشته‌اند شورش کرده‌اند. ما تصمیم گرفته‌ایم به این رویه خاتمه دهیم. گرچه روش حذفی شما که سال به سال بخش‌های بزرگ‌تری از جامعه را از دایره  نظام بیرون می‌کنید، بسترهای روانی تداوم شیوه نامیمون گذشته را در ما تقویت می‌کند اما ما به این بلوغ رسیده ایم که خطاهای گذشته را تکرار نکنیم. ما صبر می کنیم و با صندوق رای قهر نمی‌کنیم و آرام آرام کشور را به سوی دنیایی با ثبات، عادلانه و انسانی‌تر رهنمون خواهیم شد. انشاء الله.
با احترام ـ محسن رنـانی
دانشگاه اصفهان / ۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۴

مطالبی که در ارتباط با محسن رنانی پیش از این در وبلاگ منتشر شده:
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید مولایی