از من بپرسید!

حقیقت اینه که دنیا پر از سوالای بی جوابه و من دربه در دنبال پیدا کردن جواب این سوالام، این وبلاگ رو درست کردم تا با هم دنبال جوابای سوالای بی جواب بگردیم

۶ مطلب با موضوع «رسانه» ثبت شده است

رادیو و وضعیت ترافیک جاده

امروز توی تاکسی که نشستم ، گوینده رادیو شروع کرد به گفتن وضع ترافیک 

داشتم با خودم فک میکردم ، الان خود گوینده ،واسه رفتن به خونه از waze استفاده میکنه یا maps؟

با خودم فک میکردم ، بعضی کارا  خیلی وقت دیگه دورانشون تموم شده 

اینکه مقصر آدم هان یا سیستم هم نمی دونم! 

مهم اینه که ما نمی فهمیم آینده رو

نمی فهمیم گذشته تموم شده


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

روایت تاریخ در دستان ویکی پدیا

پیش نوشت: مهمترین نکته ای که بنظرم باید قبل از خوندن ادامه ی این مطلب به اون توجه کرد اینه که این مطلب اصلا قصد نداره به شکل مثبت یا منفی ای به کارکرد ویکی پدیا نگاه کنه . فقط داره دغدغه ی نویسنده رو راجع به موضوعی مطرح می کنه که احتمالا برای اکثر آدم ها هیچ اهمیتی نداره

پس اگر جزو اکثر آدم ها هستید و وقتتون براتون مهمه ، بنظرم قبل از اینکه کل مطلب رو بخونید و شروع کنید به فحش دادن به بنده ، همین الان از خوندن ادامه ی مطلب صرف نظر کنید.

با تشکر

 

این روزها ، بسیاری از ما خیلی قبل تر از اینکه سوالی رو از دوستان و آشنایان بپرسیم ، اول اون رو گوگل می کنیم. البته که اینکار کاملا هم منطقی بنظر می رسه. چرا که گوگل می تونه با گشتن در حجم بسیار زیادی از اسناد و اطلاعات ،طبق الگوریتم های خودش ( که انصافا داره روز به روز بهتر میشه) بهترین ها رو به ما نشون بده.

اینکار از پرسیدن از نزدیکان و آشنایان و حتی نگاه کردن یکی دو کتاب احتمالا بسیار دقیق تر خواهد بود. اما نکته ای که می خوام دربارش صحبت کنم ،  اولین گزینه ای هست که موتور جستجوی گوگل به ما نشون میده.

ویکی پدیا ، بزرگترین دایره المعارف جهانه که این روزها واقعا از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه و بسیاری از ما ، وقتی می خوایم راجع به اتفاق ، شخص خاص یا مکان خاصی بدونیم ، از ویکی پدیا کمک می گیریم و انصافا ، ویکی پدیا هم بدیل ماهیتش و اینکه خود مردم عادی مطالب اون رو تهیه می کنن و  خود مردم روی اون ها نظارت می کنن ، انصافا ماهیت بی طرفانه ی بیشتری داره تا بسیاری از وبسایت های دیگه

نمی دونم به خاطر دارید یا نه ، سال ها قبل ، اون دوران که تازه اینترنت واقعا داشت همه گیر می شد ، مایکروسافت هم ایده ی ساخت بزرگترین دایره المعارف دنیا رو داشت و مثل دایره المعارف های سنتی  کلی آدم استخدام کرد تا براش مطلب تهیه کنن و کار کنن

همون موقع تقریبا ویکی پدیا هم با ایده ای که بنظر خیلی ها اون موقع مسخره می اومد شروع به کار کرد

دایره المعارفی که خود مردم می نویسن و خود مردم روی نوشته هاش نظارت می کنن!

احتمالا شما بهتر می دونید که سرانجام این مسابقه چی شد!

چنانچه بسیاری از ما امروز اسم دایره المعارف مایکروسافت رو نشنیدیم ( حتی بنظرم انقد ارزش نداشت تا اسمش رو سرچ کنم و ببینم اسمش چی بوده ، چرا که احتمالانتیجه ی سرچ گوگل ، مقاله ای از ویکی پدیا درباره ی این پروژه ی شکست خورده خواهد بود!)

 خلاصه که ما این روزها ، همه از ویکی پدیا استفاده می کنیم و بسته به دقت علمی خودمون ، میزان اهمیتی که یه موضوع برامون داره و از همه مهمتر تنبلی خودمون، معمولا به هیچ سایت ، کتاب و منبع دیگه ای هم سر نمی زنیم و به اطلاعات نیم بند ویکی پدیا بسنده می کنیم.

اما مشکل از همینجا آغاز میشه

از جایی که ما فقط به این منبع مراجعه می کنیم و ویکی پدیا هم  به دلیل ماهیتش صرفا یک شرح مختصر راجع به اشخاص و اتفاقات و ... می ده.

مساله ی خلاصه سازی در ذات خودش سوگیری داره ، چرا که نویسنده رو مجبور می کنه که بخش زیادی از اطلاعات رو برای کاهش حجم مطلب کم کنه و خب طبیعتا ، اینجا دست تولید کننده ی محتوا برای انتخاب بازه که از چه نوع اطلاعاتی استفاده کنه و کدوم بخش رو کنار بزاره

بیاید برای اینکه قضیه روشن بشه درباره ی یک مثال صحبت کنیم.

این صفحه ی ویکی پدیا ی حجت الاسلام و  المسلمین محمد جعفر منتظری ، دادستان محترم کل کشور است.

 

همان طور که در این صفحه مشخص است ، هیچ نقل قولی از ایشون وجود نداره که بخش زیادی از جامعه با اون مخالف باشن. در صورتی که در همین چند روز گذشته و در بحث ورود بانوان به استادیوم ، ایشان اظهار نظرهایی کردند که احتمالا به مذاق بسیاری از مردم خوش نیامد یا در بحث نقل صحبت های مرحوم عباس کیارستمی ، ایشان دچار بدفهمی ای شدند که از یک مقام رده بالا بعید بنظر می رسید.

نوشته نشدن این موارد باعث می شود به مرور زمان ، این نقل قول ها از ذهن  بخش زیادی از جامعه پاک شود و جامعه ، حجت الاسلام و المسلمین  محمدجعفر منتظری را در مختصات دیگری بشناسد.

البته و در مقابل ایشان ، افراد بسیار زیادی از طیف مقابل هستند که اظهار نظر های شاخ داری انجام داده اند و مطلبی که ویکی پدیا درباره ی آن ها نوشته ، عاری از هرگونه نکته ی منفی درباره ی آن هاست. به دلیل مفصل تر نشدن مطلب عجالتا مثال نمی زنم تا به نکته ی مهمتری برسم.

یکی از مهمترین و حساس ترین بخش های هر رسانه ای آرشیو اون رسانه است و مدیریت درست آرشیو ، یکی از مهمترین کارهاییه که رسانه های حرفه ای دنیا انجام می دن. ( یادم باشه بعدا براتون تعریف کنم که در چندباری که به آرشیو صدا و سیما مراجعه کردم ، با چه سیرکی مواجه شدم!)

به عنوان مثال ، گفته می شه که بی بی سی ، یکی از مهمترین آرشیو های دنیا رو در تموم این سال ها رو گردآوری کرده و بسته به اینکه می خواد مخاطب رو به کدوم طرف هدایت کنه ، از آرشیوش در اون جهت استفاده می کنه.

بعنوان مثال ، برای اسم محمود احمدی نژاد میلیون ها داده در آرشیو بی بی سی با تگ محمود احمدی نژاد وجود داره ( شامل فیلم ، عکس ، نقل قول ، صدا و ...) ، برخی از این حرف ها در ذهن عموم مخاطبان تصویر مثبتی درباره ی یک آدم ایجاد می کنند و برخی از آن ها تصویر منفی.

حالا زمانی که محمود  احمدی نژاد در دوران اول ریاست جمهوری اش به عنوان یک چهره ی رادیکال مخالف غرب و مورد وثوق جناح راست محسوب میشه ، بی بی سی سعی می کنه روی نقل قول ها ، اظهار نظرها ، فیلم ها و صداهایی مانور زیادی بده که احتمالا چهره ی منفی ای از محمود احمدی نژاد در ذهن مخاطب بسازه.

و این روزها و در دوره ای که محمود احمدی نژاد هم اپوزیسیون شده! بی بی سی نقل قول ها و فیلم هایی از او منتشر می کنه که مخاطب رو به سمت تفسیر مثبت تری نسبت به شخصیت احمدی نژاد هدایت کنه.

( امیدوارم که متوجه منظور من شده باشید ، من به هیچ عنوان قصد دفاع یا حتی بد گفتن از آقای احمدی نژاد رو ندارم ، این مثال رو صرفا به این دلیل زدم که از چهره ای استفاده کنم که همه میشناسنش و نسبتا آدم معلوم الحالی! محسوب میشه)

در حقیقت و با این نحوه ی پرداخت ، بی بی سی هیچ دروغی نگفته و تنها با گزینش دقیق آرشیو تونسته اهداف خود را پیگیری کند. ( عجالتا بحثم این نیست که این اهداف خوبن یا بد ان یا چی ، مساله اینه که مخاطب به اونجایی که بی بی سی می خواد هدایت  میشه)

برگردیم به ویی پدیا ، به عنوان مثال ، ما می خوایم بدونیم در شهریور 1320 چه اتفاقی در ایران افتاد. احتمالا اولین نتیجه ی گوگل برای ما ، ویکی پدیا خواهد بود. برای من و هم نسلان من که حتی پدربزرگشون هم به وقت شهریور بیست تنها سه سال داشتن ، قطعا هیچ اطلاعات دست اولی از اون دوران وجود نداره و اگه کسی بخواد به یه سری اطلاعات اجمالی در این خصوص برسه ، احتمالا از طریق ویکی پدیا یه سری اطلاعات پیدا می کنه ، اما جریان اینه که اصل ماجرا خیلی مفصل تر از اون چهارتا خطی یه که در ویکی پدیا نوشته شده و احیانا ، اگر نویسنده ی مطلب و ویراستاران ، مغرضانه یا غیرمغرضانه به تحریف آرام آرام تاریخ در ویکی پدیا دست بزنند و با گزینش جهت دار اطلاعات ، کم کم تصویری متفاوت با آنچه در گذشته اتفاق افتاده در ذهن ما بسازند چه؟!

اگر ذهن هم نسل های من و نسل های پس از من به مرور با دروغ پر شود ، آن وقت چه اتفاقی می افتد؟

به اعتقاد من ، بحثی که در جهت پاسخ دادن به این سوالات در می گیرد قطعا بحث جالب و مفیدی است و می تواند برای فهمیدن امروز و درک آینده ، کمک شایانی به ما بکند.

نظر شما چیست؟

آیا به نظر شما اگر شخص یا گروهی بتواند، کنترل سایت های بسیار پر بازدیدی مثل ویکی پدیا را برعهدا داشته می شود، می تواند هدایت تاریخ ، افکار و نظرات مردم را انجام دهد؟

بگذارید حتی سوال را در لول و سطح بالاتری پیگیری کنیم

حتی کتاب ها ، به هر ترتیب هر کدام هم مجبور به گزینش اطلاعات است. بنظر شما چقدر این گزنیش در طول تاریخ موثر بوده ؟ چقدر تاریخی که ما می شناسیم اصلا وجود خارجی داشته و آیا اصلا اهمیتی دارد که وجود خارجی داشته یا نه؟

آیا حتی نقل مستقیم یک اتفاق از سوی یک شاهد زنده سرشار از تحریف نیست؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

شبکه های اجتماعی ، یک مدیوم جدید 1

معمولا جریان های اجتماعی به این دلیل که ما هم خودمون جزیی از جریان هستیم ، درست دیده نمیشن و آدم ها متوجهی نیستن چه اتفاقی در حال افتادنه.

این اتفاقات به مرور زمان رخ می دن و معمولا توجه آدم ها رو از همون اول به خودشون  جلب نمی کنن ، ولی در طولانی مدت آدم ها و سبک زندگی آدم ها رو به کل تغییر می دن.

به عنوان مثال ، شما اگه عکس 40 سال پیش یکی از کوچه های عادی تهران رو بزارن جلوتون  نمی تونید تشخیص بدید این واقعا همین تهرانه یا نه.

همه چیز این شهر ، به جز اسمش عوض شده!

حالا همین اتفاق ، اما در زمانی بسیار کوتاه تر در مورد سبک زندگی دیجیتالی ما با اومدن شبکه های اجتماعی ، علی الخصوص تلگرام و اینستاگرام پیش اومده.

تصور کنید که تا 6 سال پیش چقدر وقت برای تلفن همراه و شبکه های اجتماعی می ذاشتید ( جالب اینه که فیسبوک اون دوران به شکل بسیار فعالی در ایران بوده ، حتی قدیمی تر ها قطعا یاهو مسنجر رو خیلی خوب به خاطر میارن) و احیانا ، امروز چقدر زمان برای اون ها اختصاص می دید.

اما احتمالا علی رغم نق زدن های یک مشت انسان نخستین! ( البته با عرض معذرت نسبت به انسان های نخستین ، چرا که انسان های نخستین اتفاقا از آدم های امروزی خیلی آوانگاردتر بودن ، اون ها نه تنها هیچ حساسیتی روی نحوه ی پوشش بانوانشون نداشتن ، که حتی مردانشون هم در فضای کاملا باز سیاسی و غیر سیاسی؟! به رفت و آمد مشغول بودن ، شما اصن بگو یه گیر به هم داده باشن ، ندادن! چون هنوز زبان اختراع نشده بود البته!  اما با توجه به  حجم خزعبلاتی که انسان با زبان تولید کرده ، آدم ترجیح می ده اصن زبان اختراع نمی شد بعضی وقتا) نمی خوام بگم این فضای دیجیتال دیگه چیه و فلان بهمان.

حتی علی رقم گفته های یه تعداد جوگیر کودن تر از گروه قبلی ( ببخشید دیگه حال ندارم پرانتز بزرگی برای این گروه بنویسم ، همون مطالب قبلی رو با آب و تاب بیشتر این طرف تصور کنید)

هم نمی خوام مجیز گویی فضای دیجیتال رو بکنم و بگم ، دیگه تمومه و این بزرگترین انقلاب تاریخه!

همین طوری که انقلاب های قبلی بزرگ بوده ، اینم بزرگه ، البته ، کوچکتر از انقلاب های بعدی!

این مسایل رو نوشتیم تا به بحث مفصلی برسیم که امیدوارم در طول این مدت برسم کامل ترش بکنم و در یک ساختار درست ، به بحث درباره ی اون بپردازیم. بحث درباره ی

 " شبکه های اجتماعی به مثابه یک مدیوم "

خصوصا درباره ی تلگرام و نرم افزار های مبتی بر چت مثل اسنپ چت ، واتس آپ ، خدابیامرز وایبر و پیام رسان هایی از این قبیل بنویسم.

این قسمت ، فقط مقدمه ای است بر این حدیث مفصل

مدیوم ، خودش پیامه

این جمله ی مشهور پدر و نابغه ی علم ارتباطات ، مارشال مک لوهانه.

دقت کردید که خصوصا این روزها ، دیگه حتی عوض پیام متنی در تلگرام با گیف و استیکر و ایموجی صحبت می کنیم.

دقت کردید که انگار خصوصا با بعضی گیف ها  می تونیم با هم بهتر ارتباط برقرار کنیم .

چون تصویره متحرکه ، می تونه هرچیزی باشه و می تونه احساسات درونی ما رو به بهترین شکل منتقل کنه ، اون هم در چنین فضایی

در حقیقت همونجور که سینما تلفیق صدا و تصویره ، این شبکه ها تلاش های ابتدایی برای ساخت مدیومی با استفاده از متن و تصویر هستن. بنظرم کمتر کسی از این دید به این شبکه ها نگاه کرده.

خیلی جالبه که همونجوری که هر مدیوم با مختصات خاص خودش بر مدیوم های دیگه و زندگی فیزیکی آدم ها هم تاثیرمیزاره ، اینجا هم همین اتفاق افتاده و طرف خیلی وقت ها در دنیای واقعی سعی می کنه ادای یکی از گیف هاش رو دربیاره ، اصلا این دقیقا یکی از دلایلی هست که من معتقدم شبکه های اجتماعی خودشون یه مدیوم هستن ، چرا که هر مدیومی ، از متن گرفته تا موسیقی و سینما یه چیزایی داره که زندگی نداره!

ینی مثلا مدیوم  متن و نوشته ، قدرت خیال رو تا بی نهایت گسترش می ده ، داستان ها و اتفاقات رو برای همیشه ماندگارم ی کنه

موسیقی ، زبان جهانیه ، یه شوره ، یه احساسه

و سینما ، حذف لحظات ملال آور زندگی و ساختن یه تجربه ی دست نیافتنی از ترکیب موسیقی و تصاویره

هیچ کدوم از این ها ر در زندگی عادی نمی شه به اون مفهوم تجربه کرد.

هرچند که زندگی عادی همه ی اینها رو داره ، ولی نمیشه لمسشون کرد ، چون خیلی چیزهای دیگه هم داره!

خلاصه ، فکرمی کنم شبکه های اجتماعی دارن یه مدیوم جدید ایجاد می کنن

اما نباید فراموش کرد که مدیوم ، خودش پیامه!

تو این پست خیلی ارجاع به شخص خاصی ندادم ، ینی بیشتر درد و دل کردم و ایده ام رو درمیون گذاشتم راستش ! ولی در پست بعدی ، حتما به نظرات مک لوهان ، نیل پستمن و چند نفر دیگه بیشتر ارجاع می دم تا بتونم منظورم رو روشن تر بیان کنم.

ایام به کام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

انحصار رسانه ای

راستش تا همین یکی دو روز قبل ، اعتقاد کاملا متفاوتی نسبت به رسانه های دیجیتال  داشتم و تصورم بر این بود که با اومدن این رسانه ها ، فضای سنتی و انحصار گرایانه ی رسانه ها شکسته میشه و هر کس که حرف درد بخوری واسه ی گفتن داشته باشه میتونه حرفاش رو بزنه،اما مثل اینکه خیلی این شرایط برقرار نیست!

شبکه های اجتماعی

این چند روزه یکی از فایل های رادیویی ام رو روی وبلاگ قرار دادم و برای چند ادمین تلگرام فرستادم تا روی کانال هاشون رو تلگرام قرار بدن!

ولی به طرز عجیبی (حداقل برای من تا این لحظه عجیبه) هیچ کدومشون حاضر نشدن فایلم رو منتشر کنن!!!

این در شرایطیه که این فایل اصلا محتوای تبلیغاتی یا چیزهایی از این دست نداشت و  حتی این مدلی نبود که کانال خاصی رو تبلیغ کنه!

نمی فهمم واقعا!
گاهی وقتا فک می کردم که این شبکه های اجتماعی هم در اختیار شبکه ی محدودی از آدم ها هستن که فقط محتوا های خاصی که بهشون گفته میشه رو بازنشر میکنن!

نه نظر و کار مردم!

نمی دونم چرا

هنوزم که هنوزه فکر میکنم انگار خیلی هم انحصار رسانه ای از بین نرفته و ما هنوز هم که هنوزه در برابر شانتاژ از جانب گروه ها و مردم عادی ( منظورم از مردم عادی اینه که این بار برعکس همیشه حکومت نه!) قرار گرفته ایم!

نمی دونم راهش چیه؟!

نمی دونم حتی چرا خود ما مردم هم به هم رحم نمی کنیم و با هم اینجوری میکنیم!

حتی نمی دونم هم راهش چیه!

شبکه های اجتماعی و فضای وب ظاهرا کمک کرده!
اما اینکه شما دیده بشید!

خصوصا اولش !
اصلا کار راحتی نیست!

نمی دونم!

فقط می دونم این راهی که داریم میریم

ادامه ی فرهنگ قبیله گرایی حیوانات و انسان های نخستینه!

نمی دونم!

فقط مید ونم که در کشورهایی که بنا به دلایلی سیستم رسانه ای آزادی وجود نداره و آدم ها نمی تونن به شکل آزاد به انتشار اطلاعات دست بزنن ، شبکه های اجتماعی و البته به طور کلی اینترنت کارکردهای قبلی خودشون رو از دست می دن و نقش منابع اصلی برای گردش ظاهرا آزاد و درست (بازهم تاکید می کنم ، ظاهرا درست!!!) اطلاعات رو بازی می کنن.  در چنین شرایطی شبکه های اجتماعی به این دلیل که اساسا پدیده ای مدرن هستن و ما در کشوری زندگی میکنیم که اساسا زیرساخت تکنولوژی به اون معنی نداشته و حالا ابزارهایی مردم عادی در اختیار دارن که هر فرد تکنولوژیکی اون ور دنیا در اختیار داره، این اتفاقی میوفته که الان دچارش هستیم!

قبیله گرایی و ظهور و حدوث تمام اون ضعف هایی که ما در تموم این سال ها انکارشون کردیم در این قالب جدید

تکنولوژی / قبیله

نمی دونم

فققط می دونم که

این راهی که داریم می ریم به ترکستان است!
 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

کودکی نسل من،کودکی ساختار یافته با هجوم اطلاعات

چند وقتی هست که به شکل جسته و گریخته و هر وقت فرصت شود، بخش هایی از کتاب زوال در دوران کودکی، نوشته ی نیل پستمن را می خوانم و مدام به اهمیت رسانه و جایگاه آن در زندگی انسان ها(که تا اونجایی که به من مربوط میشه تمام زندگی ما انسان ها رو رسانه و ارتباطاته که میسازه) و به بزرگی افرادی مانند مارشال مک لوهان و نیل پستمن بیشتر پی می 

برم.

چهار فصل ابتدایی کتاب راجه به گذشته است.حقیقت اینه که در دوران زیادی از تاریخ،چیزی 

تحت عنوان دوران کودکی تعریف نشده بود،به این معنا که با کودکان هم مثل بزرگسالان رفتار می شد و حتی همون لباس ها رو می پوشیدن! کودک به انسانی گفته میشه که آموخته های اولیه رو کسب نکرده باشه و تا قبل از رنسانس و ظهور چپ به این علت که دانش تنها در اختیار عده ی معدودی بود، اصلا افراد برای شروع زندگی نیاز به آموخته ی اولیه ی خاصی نداشتن و تنها اشراف و خواص بودن که از امکان یادگیری بهره مند می شدن!

با ظهور چاپ و دراختیار قرار گرفتن دانش و اطلاعات برای قشر بیشتری از مردم،به تدریج دوره ی طلایی برای یادگیری انسان ها آغاز شد،انسان ها می توانستند به راحتی کتاب هایی را در اختیار داشته باشند که برای سال ها در انحصار طبقات خاصی بود و این به این معنی بود که به مرور دانشگاه ها و مدارس به وجود آمدند و انسان ها برای آغاز کار و زندگی نیاز به تحصیل و آموختن چیزهای اولیه و پایه ای نظیر الفبا داشتند. این زمان بود که دوره ای به نام کودکی به رسمیت شناخته شد.

تا قبل از این زمان،بزرگسالان به راحتی جلوی کودکان کلمات زشت و جنسی به کار می بردند، اما در آن دوران ضرورت توجه به روحیات لطیف کودک و صحبت نکردن جلوی کودک از مسائل جنسی مواردی بود که به شدت رعایت می شد.

البته یکی دیگر از نکات جالب توجه در این دوران،موضع گیری افرادی احمق بود که می گفتند چاپ موجب بروز پوپولیسم می شود(که البته تا اندازه ای هم درسته!!) و دانش نباید در اختیار همه قرار بگیرد،وگرنه به انحطاط می رسد و دانش تا وقتی در اختیار همه قرار نگرفته،جدی است و زمانی که همه آن را فرا بگیرند،با خرافات و حرف های نادرست مردم جمع می شود و به چیزی تبدیل می شود که نباید!


حقیقت اینه که در دوران رنسانس و تا سال 1950 در اروپا و خصوصا آمریکا، توجه به دوران بسیار مهم کودکی از ویژگی های جوامع پیشرفته بود و به عنوان مثال،دلیل اصلی پیشرفت بریتانیا در دوره ای وجود مدارس و دانشگاه ها و فرهنگ تربیت فرزند و توجه به آن بود که باعث پیشرو شدن بریتانیا در دوره ی بزرگی از تاریخ شد.

در فصل پنجم کتاب،به این مسئله پرداخته می شود که مدیوم صدا و متن موجب برانگیختن عقل و قوای تفکر آدم است و مدیوم تصویر،موجب برانگیختن احساس آدم است و عقل را زایل می کند و خوب نیست( مزخرفی به بزرگی این من تا حالا نشنیده ام!!!)

نظر من راجع به پاراگراف بالا:

اما نمی تونم این صحبت رو هم نادیده بگیرم که تا سال های سال این بحث و انتقاد رو به سینما و تلویزیون و اصلا مدیوم تصویر وارد می کردن، بنیان این بحث هم اینه که هر کسی به خودش اجازه میده راجع به تحصیل نظر بده،ینی کسی رو نمی بینی بگه که من تلویزیون نمی بینم،چون دانش مربوط به دیدن اون رو هنوز تحصیل نکردم!!!

همه تلویزیون رو می بینن و این باعثه پوپولیسمه( که اتفاقا بنظرم خوبه)

به قول مارشال مک لوهانه کبیر،مدیوم خودش رسانه است. تو نمی تونی و حق نداری تو تلویزیون حرف سنگین بزنی،تو نمی تونی و حق نداری تو سینما از یه حدی به بعد حرف جدی بزنی، چون سینما وظیفه ی اصلی اش همراه کردنه مردم با خودشه،همراه کردن جامعه، نه یه مشت روشن فکر انتلکت مابه احمق! خیلی ها اون دوران ابتدایی سینما و تلویزیون اون ها رو هنر سطح پایین به حساب می اوردن، ولی این ها سطح پایین نیستن! فراگیرترن! و این نشونده ی قدرت بیشتر این رسانه هاست! همونجوری که الان اینترنت و شبکه های اجتماعی اینترنتی فراگیر شدن و خیلی ها اون ها رو متهم به رواج پوپولیسم می کنن و می گن سطح پایین و سطحی ان،ولی اون ها خیلی بیشتر از اون ویژگی ها،فرگیر ان و البته فراموش نکنیم که هر مدیوم مختصات خودش رو داره این مدیوم که سوار بر محتوی میشه، مدیومه که خیلی خیلی مهمتر از محتوییه که می خواد بگه



فعلا و تا این جایی که کتاب رو خوندم همین حرفا کافیه،باقی بمونه واسه وقتی بقیه ی فصلا رو خوندم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

حضرت مک لوهان

بعضی وقتا به این فکر می کنم که فرق آدم هایی مثل نیل پستمن با مارشال مک لوهان خیلی کمه!

شاید تلاشی هم که تو زندگی و کارشون کرده باشن تقریبا با هم برابر باشه! اما به قول معروف،میان ماه من تا ماه گردون،تفاوت از زمین تا آسمان است!

فرقشون اینجاست که پستمن ، وقایع رو به شکلی به شدت دگم تحلیل می کنه و نه تنها خیلی از حقایقی که به درستی می بینه(واقعا دیدن چنین حقایقی از دست هرکسی برنمیاد،واقعا میشه در این زمینه به پستمن آفرین گفت!) به مزخرف ترین شکل ممکن تحلیل می کنه و مثلا می گه تلویزیون بده و جوامع رو به نابودی میکشونه! یا تکنولوژی بده و اون هم جوامع رو به نابودی میکشونه  یا ... .

اما مک لوهان به طرز خارق العاده ای میگه چرت نگید! حقیقت اینه که جوان امروزی خیلی بیشتر از اینکه از مدارس و دانشگاه ها چیز یادبگیرن،از رسانه ها یادمی گیرن! چون زمان بیشتری براش میزارن! دانشگاه اصلی رسانه است! اصلا مهم نیست که ما خوشمون بیاد یا نه! مهم نیست که ما اون رو بازی بگیریم یا نه! مهم اینه که رسانه است که در دوران حاضر  ( والبته از نظر من همیشه) آدم ها رو تربیت می کنه و می سازه!

بنظرم حتی سال ها قبل هم که تلویزیون،اینترنت و حتی رادیو هم نبوده، همین که آدم ها از جامعه ی اطرافشون،از پدر و مادر  و خواهر و برادر هاشون چیزهای مختلفی رو یاد می گرفتن،جنبه ای از رسانه بوده،اصلا و اصولا هرچیزی که آدم باهاش سروکار داره رسانه است. از نظر من،خیلی هم نمیشه گفت که این رسانه های قدیمی (پدر و مادر و جامعه و ...) خوبن و این جدید ها( اینترنت و شبکه های اجتماعی و تلویزیون و ...) بد هستن!

هر کدوم جنبه های مختلفی از رسانه هستن که باید بهشون پرداخته بشه و حایز اهمیت ان!

نکته ی ترسناک و درست دیگه ای که مک لوهان بهش اشاره می کنه اینه که هر مدیوم جدید،مدیوم قبلی رو تو خودش جا میده! رادیو،همون کتاب بود،به علاوه ی صوت،تلویزیون،همون رادیو هه ، بعلاوه ی تصویر، اینترنت و شبکه های اجتماعی، همون تلویزیونه بعلاوه ی هزار و یک چیز دیگه!


اما اینکه آینده چه شکلیه! فکر می کنم چند سال دیگه که آینده حال شد بفهمیم!!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی