از من بپرسید!

حقیقت اینه که دنیا پر از سوالای بی جوابه و من دربه در دنبال پیدا کردن جواب این سوالام، این وبلاگ رو درست کردم تا با هم دنبال جوابای سوالای بی جواب بگردیم

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تئاتر» ثبت شده است

سایه بازی

سایه بازی ، یکی از قدیمی ترین گونه های تئاتره که به دلیل ساده بودن ظاهری اش، بسیار مورد توجهه و من هم ، این چند روز کمی وقت گذاشتم تا درباره ی این تئاتر بیشتر یاد بگیرم و احتمالا در جایی از این تکنیک استفاده کنم.

علاوه بر بسیاری سایت ها که آموزش چگونگی سایه بازی رو گذاشته بودن ، گروه VERBA  در لول فووووق العاده بالایی ( من جای دیگری رو از این لول بالاتر ندیدم) سایه بازی رو اجرا می کردن که ازتون دعوت می کنم ،یکی از کارهای این گروه رو در آدرس یوتیوب تماشا کنید.

در سلسله نکات زیر ، به تعدادی از ویژگی های این تکنیک تئاتری اشاره خواهم کرد که برای خودم جالبتر از بقیه به نظر می رسید.

1)    تغییر نور ها (رنگ و خاموش روشن شدن نور)

با توجه به رنگ نور، در بسیاری از صحنه ها حس و حال و فضای داستان ساخته می شود. با توجه به ریتم خاموش شدن نور ، خیلی از مواقع ریتم برای صحنه ها ساخته می شود.

نکته ی حائز اهمیت دیگر این مساله است که با توجه به نوری که پروژکتور به پرده می تاباند ، دکور داستان ایجاد می شود. در بسیاری از موارد ، این دکور آسمان است و با توجه به داستان و فضای آن ، رنگ آن تغییر می کند.

 

2)    تغییر اندازه ها

با توجه به دور یا نزدیک بودن آدم ها به منبع نوری ، اندازه ی آن ها بزرگ و کوچک می شود ، به این معنا که  با توجه به فاصله ی مناسب از منبع نور و پرده ، می توان انسان هایی غول آسا روی پرده ساخت.

 

3)    تار بودن یا فوکوس بودن

این مساله که البته خیلی نسبت به علل آن مطمئن نیستم ، تصور می کنم رابطه ای با فاصله از چشمه نور و پرده دارد که البته به عنوان یک افکت ، تاری  می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

 

4)    لرزش قاب یا پرده

این تکنیک را که تنها در یکی از ویدیوها دیدم ، به هنگام زلزله نمی دانم دوربین می لرزید ، یا نور پروژکتوری که به پرده از جلو می خورد ، اما حس زمین لرزه به بهترین نحو به مخاطب انتقال می شد.

 

5)    نماهای لانگ شات

در نمای فیلم هایی که از این گونه تئاترها فیلمبرداری می شوند ، عموما همه چیز حرکت می کنند و دکور تغیر می کند ، اما اندازه نماها ثابت و همیشه لانگ شات است.

اما این سوال باقی است که اگر از نماهای متنوع به صورت دکوپاژ شده استفاده شود ، چه اتفاقی رخ می دهد؟

 

6)  از نمای بسته استفاده نمی شود ! مگر به شکل محدود.

در هیچکدوم از این فیلمهایی که این چند روزه دیدم ، حداقل من که نمای بسته ای ندیدم. اما تصور می کنم اگر نمای بسته ای ، مثلا کلوز آپ داده می شد، برای مدت طولانی و در تعداد زیاد قطعا اشتباه بود. چرا که اینجا هیچ ویژگی از صورت مشخص نیست و هیچ حس همذات پنداری ای نمی تونه ایجاد بشه و صرفا مخاطب تعدادی خط می بینه که دور صورت رو مشخص کردن ، هرچند که هنوز هم بنظرم برای تمرکز چند لحظه ای روی یک شخصیت و صحنه ، نمای بسته ، می تونه مفید و خوب باشه

در نهایت می توان گفت ، سایه بازی روشی مناسب برای ارایه ی اطلاعات به شکل مینیمال و با هزینه ای اندک به مخاطب است که در صورت مطالعه و تسلط کافی بر آن ، احتمالا نتایجی فراتر از انتظار دربر خواهد داشت.


پ.ن: راستش فعلا این تعداد نکته رو تونستم از ویدیوها بفهمم که براتون نوشتم ، بازم اگه چیزی فهمیدم ، دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارمش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

بهشت اینجاست! تماشاخانه ی سنگلج!

بهشت

برخلاف عادت معهود که خیلی وقت ها چند روز از اتفاق می گذشت و بعد شروع به نوشتم می کردم ، امشب ترجیح دادم هرجه سریعتر از عصر دوشنبه،26 تیر برایتان بنویسم. عصری که قرار بود با معرفی من  به خانوم فرزانه کابلی ، طرح رقص و بازیگر صورت گیرد،اما در نهایت به نحوه ی دیگری رقم خورد و من در شرایطی که بلیط تهیه نکرده بود،در یکی از بهترین صندلی ها به تماشای تاتری نشستم که از چند هفته ی قبل باید بلیط آن را به بهای گزافی خریداری می کردم !

تازه تمام این مسایل در شرایطی است که من به واسطه ی اینکه از ساعت ها قبل از شروع نمایش در سالن حاضر بودم، شاهد بخش زیادی از رویداد های پشت صحنه ی نمایش هم بودم که به خودی خود برای من درس بود و کلی آموختم.

 

حیف که الان خیلی زمان ندارم تا شرح دهم

چقد نشستن و خجالت کشیدن و سر در گوشی فروکردن در زمان تمرین دیگران در سالن تاتر غلط و بد بود و ایکاش کمی پر رو بازی در می آوردم و خودی نشان می دادم.

حیف که زمان ندارم

وگرنه از اشعار پایانی نمایش برایتان می کفتم

حیف که زمان ندارم

وگرنه از شب های تهران و میدان حسن آباد و تماشاخانه ی سنگلج بیشتر برایتان می گفتم.

 

پ.ن1 : متن رو دارم با یکی دو روز تاخیر منتشر می کنم.

پ.ن 2: بنگاه تئاترال،تئاتر طنز و در لحظاتی مسحور کننده بود که توش کارهایی عجیب و غریبی که نیازمندجرات زیاده کم نبود! از لحظه ی ورود تماشاگران و استقبال گرم بنگاه تئاترالی ها گرفته تا ... کار هادی مرزبان به عنوان کارگردان قابل ستایش بود. میرطاهر مظلومی میون بازیگران عالی بود و از ادب و متانت ایرج راد در پشت صحنه خیلی یاد گرفتم. در کل اگه میخواید بخندید، برید تئاتر بنگاه تئاترال رو که نوشته ی علی نصیریان هست رو در تماشاخانه ی سنگلج تماشا کنید!

بنگاه تئاترال

پ.ن3: بهشت واقعی جاییه که سالیان سال سمندریان و سایر بزرگان تئاتر ایران اونجا اجرا می رفتن! بهشت اون جاییه که بهرام بیضایی اون جا کار بالای صحنه می برده! بهشت اینجاست! تماشاخانه ی سنگلج! با تاریخ غریبش! با یک دنیا خاطره برای تئاتری ها!

طالب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

یادداشتی بر مرد بالشی

یکی بود ، یکی نبود

تویه  یه جای خییلی دور

جایی که دست هیچ انسانی به اونجا نمیرسه

یه خوک سبز کنار تعداد زیادی خوک صورتی زندگی می کرد.

اما خوک های صورتی که میدیدن اون با بقیه ی خوک ها فرق می کنه،یه تصمیم ظالمانه گرفتن!

اونا تصمیم گرفتن با استفاده  از یه نوع خاص از رنگ صورتی که هرگز پاک نمی شد ، خوک سبز رو رنگ کنن تا اون هم شبیه بقیه ی خوک ها بشه!

خوک سبز هرچه قدر مقاومت کرد و خواست جلوی بقیه ی خوک ها رو بگیره نتونست و خوک ها بزور اون رو هم مثل خودشون صورتی کردن.

خوک سابقا سبز که خیلی از دست بقیه ی خوک ها ناراحت بود و داشت گریه می کرد، دعا کرد که خدا بقیه ی خوک ها رو به سزای عملشون برسونه!

اون شب ، از خدا آسمون  یه طوفان خیلی سهمگین فرستاد که همه ی خوک ها رو به رنگ سبز دراورد! بجز خوکی که حالا دیگه رنگ صورتی داشت!

همه ی خوکا مدام گریه می کردن و ناراحت بودن،اما خوک صورتی خوشحال بود!

چون اون بازم با بقیه فرق داشت!

پ.ن: شاید این داستان مهمترین داستان مرد بالشی نباشه!

اما منم مثل مایکل داستان خوک سبز رو

بنا بر دلایلی از تمام داستان های دیگه ی مرد بالشی بیشتر دوست دارم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی