از من بپرسید!

حقیقت اینه که دنیا پر از سوالای بی جوابه و من دربه در دنبال پیدا کردن جواب این سوالام، این وبلاگ رو درست کردم تا با هم دنبال جوابای سوالای بی جواب بگردیم

۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینما» ثبت شده است

امیدوار بود آدمى به خیر کسان مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان!

داشتم فکر می کردم که چی اتفاقی میوفته که آدم ها از چیزی نا امید میشن. چی میشه که دلسرد میشیم و دیگه از ریسمون سیاه و سفید هم ( به قول قدما ) می ترسیم. چی میشه که دیگه شور و انگیزه ای برای انجام دادن خیلی کارها نداریم.

در بین یادداشت هایی که این چند وقته دارم درباره ی مصائب مستند سازی می خوندم ، یادداشتی از ناصر صفاریان تو سایت رای بن مستند  دیدم که توجهم رو به خودش جلب کرد.

 

سال ۸۰، یک سالی که از بالا و پایین رفتن پله‌های وزارت ارشاد گذشت و مجوز «سرد سبز» را گرفتم، تازه آغاز روبه‌رو شدن با مدیران موسسه‌های ویدیویی بود برای پخش فیلم. از صدر تا ذیل‌شان، تفاوتی نداشتند با کاسب‌های تیمچه و سبزه‌میدان و هرجای پرپول دیگری. فرقی نمی‌کرد برای‌شان سه کامیون سیمان و دو صندوق سیب با یک فیلم مستند. کاسب بودند و ندید می‌گفتند نه. این شد که نوبت دوباره بالا و پایین رفتن شد و دوباره بالا و پایین شدن؛ تا آخر سر، توانستم اولین مجوز ویدیوییِ صادرشده به نامِ شخص (نه یک ویدیورسانه) را بگیرم. پاگذاشتنی بود به دنیای پر زدوبند پخش و باندبازی‌هایی که نه کار من بود و نه راه من. با پخش‌کننده معتبری قرار و مدار گذاشتم و در ازای ۵۰ درصد قیمت، پخش را به عهده گرفت؛ خوب پخش کرد و خوب پخش شد. بعد هم از همین مسیر و با کمک و نشان دادن راه، سه چهار دوست دیگر، خودشان فیلم‌شان را به بازار فرستادند.
ده سال بعد هم که مملکت هنوز همان بود و تاجران تیمچه و سبزه‌میدان حضورشان بر حوزه فرهنگ و موسسات ویدیویی پررنگ‌تر، هیچ ویدیورسانه‌ای حاضر به خرید و حتی پخش فیلم‌های مستند ارائه‌شده از سوی انجمن مستندسازان نشد. در نهایت، فکر کردم مسیر گشوده شده در ده سال قبل را که برای فیلم‌های بعدی خودم ادامه داده بودم، برای آثار دیگر دوستان هم ادامه دهم. این شد که حقوق ویدیویی ۱۰ فیلم مستند از سوی صاحبانش در اختیارم قرار گرفت. ۸ فیلم در مجموعه‌ای به نام «هوای تازه» به بازار آمد و ۲ فیلم بیرون از این مجموعه
این فیلم‌ها که از شاخص‌ترین مستندهای سینمای پس از انقلاب است، در کنار فیلم‌های خودم، در مراکزِ فروشی که عمده‌اش کتاب‌فروشی و فروش‌گاه‌های محصولات صوتی و تصویری بود به فروش گذاشته شد و تیراژ و فروشش هم مانند کتاب بود و استقبالی که این سال‌ها از کتاب می‌شود. لنگ‌لنگان و حضوری از سر علاقه فقط. نیازی هم به اثبات کم‌فروش بودنش نیست به گمانم؛ که اگر فروشی در کار بود، آن جماعت بازاری نشسته بر مسند ویدیورسانه‌ها مشتاقش بودند و خریدارش.
تا این که در بهمن‌ماه ۹۲، دکتر ایوبی، رییس جدید سازمان سینمایی، به مرکز گسترش سینمای مستند رفت و چنین گفت: «باید مجموعه آثار ارزشمند مستند را با هم‌کاری موسسه رسانه‌های تصویری و در قالب بسته‌های فرهنگی تهیه کنید و با دستگاه‌های مختلف در ارتباط باشید تا به‌جای هدایای مرسوم، این بسته‌ها هدیه داده شده و این کار فرهنگی نهادینه شود.» (خبرگزاری فارس- اول بهمن ۱۳۹۲)
بعد از این سخنان، با زحمت و مشقت و در نوبت ماندن و در نهایت به لطف یکی از مدیران ارشاد، ایشان را دیدم و با اشاره به حرفی که زده بود، دست کردم توی کیسه‌ای که آورده بودم و ۲۳ عنوان فیلم و ۲ مجموعه فیلم مستند را یکی‌یکی گذاشتم روی میز. تعجب ایشان هم با دیدن تک‌تک آن‌ها بیش‌تر و بیش‌تر شد و اولین واکنشش این بود: «همه را خودتان منتشر کرده‌اید؟! با سرمایه شخصی؟! بدون حمایت دولتی؟! حتی بدون اسپانسر بخش خصوصی؟! و تازه به صاحبان آثار دیگر هم پول‌شان را داده‌اید؟
از اتاق که آمدم بیرون، حال و روزم خیلی خوش بود. آقای دکتر گفته بود: «اصلاً وظیفه ما حمایت از همین چیزهاست. ما آمده‌ایم که همین کارها را بکنیم.» با خوش‌حالیِ ادامه‌دارِ برآمده از آمدنِ دولت جدید و مدیرانِ جدید، این خوش‌حالی واقعی‌تر به نظرم می‌رسید و حرف دکتر حجت‌الله ایوبی برایم حجت بود. می‌خواستم با این کمک، مجموعه را گسترش دهم و تعداد فیلم‌ها را بیش‌تر کنم. به درخواست ایشان نامه‌ای نوشتم به عنوان درخواست. نامه دادن همانا و بی‌جوابی همان. نزدیک یک سال که شد، نامه دیگری نوشتم و دوباره یادآوری و دوباره درخواست. این بار تماسی گرفته شد از وزارت‌خانه ارشاد و جلسه‌ای با یکی از مدیران و دادن نسخه‌های دیگری از همه عناوین برای بررسی محتواییِ فیلم‌هایی که همه‌شان مجوز داشت.
به بهمن ماه و سالگرد آن حرف‌های رییس سازمان سینمایی و آن دیدارمان رسیده بودیم که خبر خوش‌حال‌کننده از سوی یکی از مدیران ارشاد رسید: «آقای دکتر دستور خرید ۱۰۰۰ عدد مجموعه "۹ مستند" رو دادن.» بعد هم تماس (شخصِ) مدیر مالی سازمان سینمایی و صحبت از قیمت و عدد و رقم. راستش خوش‌حالی بسیاری داشت این اتفاق. چون همه ضررهای این مستندها را می‌پوشاند و مهم‌تر این که به‌جز رقم پرداختی اندکی در حد حق‌التحریر کتاب که به صاحبان مستندها داده بودم، این رقم دریافتی هم رقم قابل‌توجهی به هر یک از این فیلم‌سازان می‌رساند.
با خوش‌حالی به انتظار نشستم و... خبری نشد. پی‌گیری و پی‌گیری و... نه قراردادی، نه پرداختی. تا روزی که فهمیدم این فیلم‌ها قرار است هدیه جشنواره فجر باشد و تا شروع جشنواره فقط چند روز فاصله است. نگرانی‌ام هم این بود که شب جشنواره زنگ بزنند و بگویند فیلم‌ها را بیاور و هنوز فیلمی در کار نباشد. این بسته "۹ مستند" آماده‌سازی می‌خواست به هر حال؛ آن هم ۱۰۰۰ عدد. یعنی به‌جز خرید قاب ده‌تایی که به این تعداد در بازار پیدا نمی‌شد و به جز ماجراهای کاغذ و چاپ جلد و...، مساله اصلی این بود که باید ۹۰۰۰ دی‌وی‌دی تولید شود و کارخانه‌ها چنین سفارشی را زود تحویل نمی‌دهند.
یک هفته مانده به جشنواره فجر، و در شرایط ادامه‌دار دژ محکم و غیرقابل نفوذ دفتر آقایِ دکتر، آن‌قدر در راهرو ایستادم تا ایشان از راه برسد. مثل همیشه لبخند بر لب و خوش بر و رو. پرسیدم که واقعاً این سفارش قطعی است و من بروم سراغ تولید و آماده‌سازی‌اش یا منتفی شده به کلی. آقای دکتر با تعجب به من نگاه کرد و گفت: «آقای صفاریان شما به چی شک داری؟ مگه من دستور خرید ندادم و مگه نگفتن به شما؟ خب برید آماده کنید دیگه. مبلغش هم در همین چند روز یا در نهایت، روزهای اول جشنواره تسویه خواهد شد
از همان‌جا رفتم سراغ کارخانه تولیدکننده همیشگی و دیدن مدیر، تا لطف کند و این سفارش را جلو بیندازد و... خلاصه این که دی‌وی‌دی‌ها آماده شد و قاب‌ها به قیمت بالاتر خریده شد و... به خاطر این که قرار بود این بسته به دست سینماگران برسد و برای این که همه چیز زیباتر و شکیل‌تر باشد، طراحی جلد و نوع بسته‌بندی را هم تغییر دادیم و...
۱۰۰۰ عدد بسته "۹ مستند" آماده شد و کسی به من نگفت: «خرت به چند؟» تماس‌ها بی‌پاسخ ماند و آقای دکتر و دوستان، دود شدند و رفتند به هوا. نه ایمیل، نه اس‌ام‌اس، نه پیام فیس‌بوکی و نه... اهل پشت در نشستن و گردن کج کردن هم نبودم. ۲۱ بهمن ۹۳ نامه‌ای خطاب به ایشان نوشتم و به دبیرخانه سازمان سینمایی تحویل دادم. با گله از این که من داشتم زندگی‌ام را می‌کردم و شما بودید که دستور خرید دادید، نامه‌ام را این‌گونه تمام کردم: «امیدوارم این نامه، مانند ایمیل بنده و مانند پی‌گیری‌هایم از طریق دفترتان و آقای رییس دفترتان و خانم منشی‌تان بی‌پاسخ نماند؛ که اگر هم بی‌پاسخ ماند، دیگر باید این بی‌جوابی را جوابی دانست و مانند همه عجایب این سرزمین، گذر کرد و گذشت؛ کهشان آدمی به هر حال بالاتر از این‌هاست...» شماره ثبت آن نامه یادگار ماند و هیچ بنی‌بشری بنده را آدم حساب نکرد که نکرد که نکرد...
...و حالا در بهمنی دیگر، در دومین سالگرد آن امید و در اولین سالگرد آن ناامیدی، از سر ناچاری اقتصادی و بی‌حمایتِ مورد نیازِ چنین کارهایی، و از سر یاس و خستگی و ضرر و زیانی که بخش عمده‌اش متوجه حجت دانستنِ حرف آقای دکتر حجت‌الله ایوبی بود و چون بهمنی بر سرم آوار شد، نقطه‌ای می‌گذارم در انتهای این خط؛ و از تولید و پخش مجموعه مستند «هوای تازه» و فیلم‌های دیگر و احتمالاً فیلم‌های ساخته شده توسط خودم هم کنار می‌کشم.

در اولین قدم، فیلم‌های ساخته شده توسط دیگر دوستان را، با توافق و نظر مثبت خودشان، به دوست داناتر و تواناتری انتقال دادم تا حضور او مانع هرگونه خللی در عرضه این مستندهای خوب باشد. در هفته‌های آینده، چهار عنوان اول، با سر و شکلی بهتر و درست‌تر و حرفه‌ای‌تر، توسط این دوست عزیز به بازار خواهد آمد. در مورد پخش و عرضه فیلم‌های خودم هم راستش هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام و نمی‌دانم چه کنم. خسته شده‌ام از کاری که کار من نبود و نیست. خسته.


لینک پست این متن در سایت اصلی

لینک پست در سایت رای بن مستند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

سایه بازی

سایه بازی ، یکی از قدیمی ترین گونه های تئاتره که به دلیل ساده بودن ظاهری اش، بسیار مورد توجهه و من هم ، این چند روز کمی وقت گذاشتم تا درباره ی این تئاتر بیشتر یاد بگیرم و احتمالا در جایی از این تکنیک استفاده کنم.

علاوه بر بسیاری سایت ها که آموزش چگونگی سایه بازی رو گذاشته بودن ، گروه VERBA  در لول فووووق العاده بالایی ( من جای دیگری رو از این لول بالاتر ندیدم) سایه بازی رو اجرا می کردن که ازتون دعوت می کنم ،یکی از کارهای این گروه رو در آدرس یوتیوب تماشا کنید.

در سلسله نکات زیر ، به تعدادی از ویژگی های این تکنیک تئاتری اشاره خواهم کرد که برای خودم جالبتر از بقیه به نظر می رسید.

1)    تغییر نور ها (رنگ و خاموش روشن شدن نور)

با توجه به رنگ نور، در بسیاری از صحنه ها حس و حال و فضای داستان ساخته می شود. با توجه به ریتم خاموش شدن نور ، خیلی از مواقع ریتم برای صحنه ها ساخته می شود.

نکته ی حائز اهمیت دیگر این مساله است که با توجه به نوری که پروژکتور به پرده می تاباند ، دکور داستان ایجاد می شود. در بسیاری از موارد ، این دکور آسمان است و با توجه به داستان و فضای آن ، رنگ آن تغییر می کند.

 

2)    تغییر اندازه ها

با توجه به دور یا نزدیک بودن آدم ها به منبع نوری ، اندازه ی آن ها بزرگ و کوچک می شود ، به این معنا که  با توجه به فاصله ی مناسب از منبع نور و پرده ، می توان انسان هایی غول آسا روی پرده ساخت.

 

3)    تار بودن یا فوکوس بودن

این مساله که البته خیلی نسبت به علل آن مطمئن نیستم ، تصور می کنم رابطه ای با فاصله از چشمه نور و پرده دارد که البته به عنوان یک افکت ، تاری  می تواند مورد استفاده قرار گیرد.

 

4)    لرزش قاب یا پرده

این تکنیک را که تنها در یکی از ویدیوها دیدم ، به هنگام زلزله نمی دانم دوربین می لرزید ، یا نور پروژکتوری که به پرده از جلو می خورد ، اما حس زمین لرزه به بهترین نحو به مخاطب انتقال می شد.

 

5)    نماهای لانگ شات

در نمای فیلم هایی که از این گونه تئاترها فیلمبرداری می شوند ، عموما همه چیز حرکت می کنند و دکور تغیر می کند ، اما اندازه نماها ثابت و همیشه لانگ شات است.

اما این سوال باقی است که اگر از نماهای متنوع به صورت دکوپاژ شده استفاده شود ، چه اتفاقی رخ می دهد؟

 

6)  از نمای بسته استفاده نمی شود ! مگر به شکل محدود.

در هیچکدوم از این فیلمهایی که این چند روزه دیدم ، حداقل من که نمای بسته ای ندیدم. اما تصور می کنم اگر نمای بسته ای ، مثلا کلوز آپ داده می شد، برای مدت طولانی و در تعداد زیاد قطعا اشتباه بود. چرا که اینجا هیچ ویژگی از صورت مشخص نیست و هیچ حس همذات پنداری ای نمی تونه ایجاد بشه و صرفا مخاطب تعدادی خط می بینه که دور صورت رو مشخص کردن ، هرچند که هنوز هم بنظرم برای تمرکز چند لحظه ای روی یک شخصیت و صحنه ، نمای بسته ، می تونه مفید و خوب باشه

در نهایت می توان گفت ، سایه بازی روشی مناسب برای ارایه ی اطلاعات به شکل مینیمال و با هزینه ای اندک به مخاطب است که در صورت مطالعه و تسلط کافی بر آن ، احتمالا نتایجی فراتر از انتظار دربر خواهد داشت.


پ.ن: راستش فعلا این تعداد نکته رو تونستم از ویدیوها بفهمم که براتون نوشتم ، بازم اگه چیزی فهمیدم ، دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارمش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

ناصر صفاریان

این چند روزه که حسابی مشغول دیدن فیلم های مستند بودم ، با چهره ای جدید و جذابی آشنا شدم که هرچند پیش از این او را به عنوان مجری برنامه ی نمایش هفتگی مرکز گسترش می شناختم ، اما هرگز به عمق نگاه و فعالیت های او پی نبرده بودم.

ناصر صفاریان ، دوستی  ای قدیمی هم با روبرت صافاریان دارد ( خودم تا قبل از این چند روزه خیلی وقتا این دو عزیز رو با هم اشتباه می گرفتم ، البته ، الان هم خیلی مطمئن نیستم موفق شده باشم) و احتمالا برای فعالان حوزه ی سینما و علی الخصوص مستند ، هر دو اسامی شناخته شده ای هستند.

اما همان طور که از اسم این پست مشخص است ، در این پست قصد دارم از ناصرصفاریان برایتان بگویم. ( هرچند عجالتا روبرت صافاریان را از این طریق می توانید دنبال کنید)

جرقه ی شناخت جدید من از ناصر صفاریان هم برمی گردد به گشتن من برای فیلم های مستند ایرانی که از موسیقی ساخته شده است.  "شب شیدایی " فیلم قابل احترامی است که با محور قرار دادن مصاحبه با افراد صاحب نام و استفاده از اطلاعات آرشیوی ، نگاهی گذرا به تاریخ موسیقی پاپ ایران دارد. هرچند که به شخصه دیدن این مستند را به همه توصیه می کنم وبنظرم تلاشی است در خور ستایش ، اما نمی توانم از مشکلاتی که به عنوان یک مخاطب فیلم های مستند در این فیلم می بینم عبور کنم. هرچند که داستان طبق منطق زمانی ساختارمندی جلو می رود ( راستش چند روز پیش فیلمو دیدم ، امیدوارم درست تو خاطرم مونده باشه) اما از شلختگی رنج می برد و بعضی وقت ها پشت سرهم گذاشتن برخی مصاحبه ها ، مکانیکی از آب درآمده. دلیل دیگری که باعث بروز شلختگی در فیلم شده ، افراد متعددی است که با کارشناسان مصاحبه می کنند و هر مصاحبه ، به نحو متفاوتی فیلمبرداری شده و خیلی یک دست نیست.

یکی دیگر از مهمترین نکاتی که درباره ی این فیلم می توانم اشاره کنم ، فضای سیاسی پایان فیلم است. شاید اگر کارگردان خلاقیت بیشتری به خرج می داد و حتی همین اعتراض سیاسی را در لایه های زیرین تری انجام می داد ،  نتیجه دلپذیر تر بود.

احتمالا از همین راش ها ، فیلم دیگری هم ساخته شده به نام خاطره های خط  خطی که درباره ی ترانه های ضد عاشقانه است و هرچند که من بهره بردن از باران کوثری با آن نماها را خلاقانه می دانم ، اما این خلاقیت را به شکل درست و درمونی نمی بینم و اصلا خیلی مفهوم نبود واقعا؟!

 

اما فارغ از تمامی این مسائل ، در حد فهم و دانش من ، ناصر صفاریان یکی از آدم های واقعا باسواد و صاحب اندیشه است و کار ستودنی او در نوشتن و آرشیو یادداشت هایش را ، خدمتی بزرگ می دانم به تاریخ

او با اینکار ، اوضاع هر روزه ی ایران از منظر خود را ثبت و ضبط کرده

حتما و اکیدا خواندن نوشته های ناصر صفاریان را توصیه می کنم.

هرچند که تا به حال افتخار دیدار و مصاحبت با او را نداشته ام ، اما از نوشته هایش مطمئنم که آدم وابسته ای نیست و نون بازوی خودش را می خورد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

نشانه ی اتفاقات بزرگتر

امروز صب که به لطف بالایی ها مجبور شدم برای دسترسی به یوتیوب و تلگرام و بلاگر و به طورکلی ، سایت های غیر اخلاقی ( قطعا از نظر دوستان ، محتوی این جاها سرشار از مطالب غیراخلاقی  بوده که فیلترشون کردن دیگه!) از فیلترشکن استفاده کنم ، صفحه ی اول گوگل با کمی تفاوت نسبت به همیشه برام باز شد. ( می تونید روی لینک زیر ، ببینید)

g.co/doodle/jpyfqf

 

اما نکته ی عجیب ماجرا این نبود! این بود که شما در این فیلم می تونید آزادانه بچرخید! ( ببینید ، خودتون متوجه می شید)

این مساله برای من فقط یه معنی داره ، دنیا به سرعت در حال تغییره و اگه کسی می خواد از دنیا جا نمونه ، باید به سرعت یادبگیره ، تغییر کنه و خودش رو بهتر کنه.

وگرنه ، فکر نمی کنم خیلی عاقبت خوشی در انتظار تغییر ناکنندگان باشه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

ایران در قاب سینمای ایران

چند روز قبل از عید بود که مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری ( چند روز قبل ، پستی منتشر کردم از دکتر محمد فاضلی ، ایشون معاون پژوهشی مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری هستن) تحقیقی رو منتشر کرد که در اون به بررسی بازنمایی جامعه ی ایران در فیلم های جشنواره ی فجر در دوره ی اخیر پرداخته بود.

تحقیق مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست  جمهوری

 

هرچند که با بسیاری از شاخص های ارزیابی شده در این تحقیق ( مثل عدم اشاره به "گذشته افتخارآمیز ایران" در فیلم!!!) و چگونگی ارزیابی کیفی ترین صفات در این تحقیق ( آخه یکی به من بگه ، اینا مقدار "حبل متین" (هنوزم نمی دونم بعضیا این واژه ها رو دقیقا از کجاشون میارن!) رو چگونه در یک فیلم اندازه گیری کردن!) مشکل اساسی دارم و مشخصا این تحقیق ، توسط افرادی انجام شده که فقط ذره ای نادانی کمتری نسبت به سازندگان این فیلم ها و سازندگان جریانات اخیر فرهنگی کشور برخوردار بودند!  اما به هر روی خواندن این مقاله را خالی از لطف ندیدم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

خواب

دلم می خواد یه اعترافی بکنم

اصن آدم اعتراف که می کنه هااا

سبک میشه

یه باری از بارهاش کم میشه

اصن تصور کنید اگه شخصیت اول داستان جنایت و مکافات داستایوفسکی ، همون اول میرفت اعتراف میکرد. داستایوفسکی بنده خدا هم مجبور نبود انقد کتاب بنویسه.

والاع

اصن من اگه جای داستایوفسکی بودم هااا

عوض نوشتن و این قرتی بازی ها با خیال راحت می گرفتم می خوابیدم.

اصن قضیه همینه

من با وجود اینکه عملا کارم سینماست.

یادم نمیاد رفته باشم سینما و نخوابیده باشم!!!

دیشب که رفته بودم یکی از فیلمای جشنواره فجر رو ببینم ، نصف بیشترش رو خواب بودم.

اصن آقا کدوم آدم عاقلیه که تو یه جای تاریک و ساکت بشینه فیلم ببینه.

کلی کار هست که میشه تو اون شرایط انجام داد.

تازه منی که تو سینما می خوابم بچه مثبتشونم!

اصن آقا ، من سینما می رم واسه اینکه بخوابم.

فیلم میبینم ، که ذهنم آماده ی خواب بشه.

این مساله فقط محدود به سینما هم نمیشه

من تو خونه یا با دوستام هم که فیلم می بینم ، می خوابم.

من، بعد از دقایقی که همه آروم شدن و با تمرکز دارن داستان فیلم رو پیگیری می کنن ، چشمام رو آروم روی هم میزارم و به خواب فرو می رم. اصن آقا جان ، همین که یه فیلم پلی میشه ، انگار که به من یه دز بالا داروی خواب آور زده باشن ، آروم و بی صدا و بدون اینکه برای کسی جلب توجه ایجاد کنم ، به خواب فرو می روم.

بین خودمون بمونه ، ولی حتی همین الان هم خوابه خوابم.

دلم می خواد یه گوشه ی دنج پیدا کنم و با خیال راحت بتونم بخوابم.

نمی دونم ، شاید چون دارن یه فیلم تماشا می کنم.

یه فیلم به مدت زمان طول عمر بشر.


پی نوشت: همینجوری داشتم خواب و سینما رو گوگل می کردم که به تصاویر جالبی از یه تعداد سینما رسیدم که مردم عوض نشستن روی صندلی ، روی تخت ها دراز می کشن و هم فیلم می بینن و هم می خوابن . با این تفاسیر ، خیلی هم کار و عادت من ، عجیب غریب و غیر عادی نیست یا حداقل دست کم میشه گفت : دیوونه های این شکلی زیادن!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

فرزند خاک و زمین

باشو

باشو ، غریبه ای کوچک

فیلم مهم و غریبه

به غریبیه خود باشو

به غریبیه بهرام بیضایی

بیضایی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

نولان ، متفاوت تر از همیشه

دانکرک

اول از همه باید بگم که تمام اون هایی که فیلم رو روی کامپیوترهای شخصی و حتی تلویزیون دیدن نمی تونن هیچ اظهار نظری راجع به این فیلم بکنن! چون هیچی از این فیلم نفهمیدن! به معنی مطلق کلمه ، هیچیه هیچی!

حتی من هم که این فیلم رو روی پرده ی عادی دیدم نمی تونم بگم خیلی چیز خاصی فهمیدم !

این فیلم ساخته شده برای پرده ی عریض آی مکس .

ساخته شده برای جلوه گری تصویر روی یک اسکرین بسیار بزرگ

ساخته شده تا نشون بده عظمت و قدرت سینما رو

این فیلم رو باید با حواس کامل دید

وقتی که اطرافت کامل سیاهه و تو هستی و ساحل دانکرک

صدای فیلم

صدای گوشخراش اسلحه

هواپیما و همه چیز آدم رو منکوب می کنه

و از طرفی

موسیقی شاهکار فیلم

روی تمپوی ساعت ، ضربان قلب ، کشیدن چیزی روی جسمی سخت و ... همه و همه تو رو معلق نگه می داره

مثل اتفاقی که برای ساحل نشینان دانکرک میوفته

معلق در فضایی که هرلحظه آلمان ها می تونن بهشون حمله کنن ، ولی نمی کنن!!! و اون ها به طرز عجیبی سالم از مهلکه بیرون میان

از طرفی فیلم ، یک داستان ضد جنگ هم هست. داستانی نه درباره ی یک حمله و پیروزی بزرگ ، داستانی نه حتی درباره ی یک دفاع جانانه!

نه

داستان علی رغم تصور خودم قبل از شروع فیلم ، جز لحظاتی خالی از صحنه ی خفن و بزرگ اکشن یا هر چیزی شبیه به اینه

داستان ، داستان قتل عامیه که صورت نمی گیره

داستان آدم هاییه که کشته نمی شن

نولان رو میشه در زمره ی فیلمسازان ایده اولوژیک دسته بندی کرد ، پس حتما ته فیلم نولان حرفش رو می زنه

اونجایی که سربازان جبهه ی دانکرک دارن با قطار برمیگردن به خونه هاشون و یکی از سربازا به اون یکی میگه روزنامه رو بخون! چون جرات نمی کنه خودش بخونه و بفهمه که همه تو کشورشون دارن به اون ها میگن ترسو! اما بر خلاف تصور اون هیچکس به اون ها نمی گه ترسو ، در انگلیس برای اون ها جشن میگیرن و همه از اون ها تعریف می کنن ، از طرفی نمای هواپیمای آتیش گرفته ی انگلیسی ها رو می بینیم و خلبانی که دستگیر میشه!

داستان داستان جنگ و خونریزی نیست!

دانکرک اصلا فیلم جنگی ای نیست!

 فیلمیه درباره ی بقای نوع بشر!

همین!

نولان هم بنظرم اگه می خواست جای یه نفر باشه و حرف بزنه ، جای اون پیرمرد نابینایی می بود که به سربازای نجات یافته از دانکرک پتو می داد و ازشون تشکر می کرد ، بدون اینکه نگاهشون کنه!


(راستش از اینجا به بعد نقل به مضمون نیست ، چون واقعا دقیق یادم نمیاد چی گفت ، ولی یه چیزی تو این مایه ها بود)

یکی از سربازا که این حرکت رو می بینه به اون یکی می گه این چرا داره بدون اینکه ما رو ببینه از ما تشکر می کنه ، ما که پیروز نشدیم؟!

اون یکی بهش می گه :" از نظر اون همین که بودیم کافیه!"

 


و اما نظر من:

کار نولان به عنوان ساخت فیلمی پرهزینه در هالیوود ، بدون اینکه هیچ باجی بدی ( فیلم حتی بازیگر زنی به اون معنی نداره که بخواد اوروتیک باشه / فیلم خیلی کم از صحنه ی نبرد خشن و جنگ و  خونریزی بهره می بره) شاهکاره

نولان شاید تنها کسیه که می تونه در هالیوود و با بودجه های هالیوودی فیلم تجربی بسازه! اونم یه فیلم ضد جنگ

به طور کلی و فارغ از نتیجه ، تلاش نولان باعث شدع فیلمی ساخته بشه که به ذات سینما خیلی نزدیک تره ، این فیلم رو باید در سینما دید ، شاید نولان بتونه آغاز گر موجی باشه که باعث زنده موندن و رشد دوباره ی سالن های سینما در مقابل شبکه نمایش خانگی باشه

اما با ذکر تمامی این نکات ، می خوام انتقادات شدید خودم رو از فیلم آغاز کنم:

فیلم سرشار از ایرادات فیلمنامه ایه ، یه جاهایی حتی منطق درستی هم درکار نیست ، هرچند که نوشتن داستان راشامون طور قطعا کار راحتی نیست و برادران نولان نشون دادن علی رغم ایده های فوق العاده ای که همیشه در فیلم هاشون دارن ، هنوز نمی تونن یک فیلم نزدیک به بدون اشتباه ( فیلمنامه ی بدون اشتباه در طول تاریخ نداشتیم ) بنویسن

فیلم تلاش می کنه به فضای آثار کوبریک نزدیک بشه و خبری از داستان ، به اون سبک و سیاقی که ما از نولان انتظار داریم در این فیلم وجود نداره ، یعنی مطابق معمول ما با چند شخصیت و روابط محمود اون ها در طول فیلم طرف نیستیم ، بلکه با یک اتفاق و یک لوکیشن به نام دانکرک طرفیم که راستش مثلا من خودم با آدم ها می تونم همذات پنداری کنم ، ولی راستش تا حالا که نتونستم با هیچ لوکیشنی ، علی الخصوص لوکیشنی مثل دانکرک در اون ور دنیا همذات پنداری کنم.

به این دو دلیل و احتمالا خیلی دلایل دیگه که خارج از فهم منه ، بنظرم فیلم دانکرک کار نمی کنه ، مخاطبای عادی نمی تونن باهاش ارتباط بگیرن و این بنظر من ، ینی باخت

بنظر من دانکرک فیلم خوبی نیست

هرچند جاه طلبانه است و ممکنه پایه ای باشه برای اتفاقی بزرگتر




 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

رگ خواب

برای منی که لیلا حاتمی رو ، خیلی وقتا بدلایل غیر سینمایی حال و هوای فیلم هاش رو دوست داشتم ، نوشتن درباره ی رگ خواب کمی سخته و احساس میکنیم خصوصا به این دلیل که لیلا حاتمی برای این فیلم جوایز زیادی گرفت ، کمی ممکنه حرف هام دچار جهت گیری باشه

اما دقیقا به همین دلیل از همین جای داستان شروع میکنم .

لیلی حاتمی مثل باقی فیلم هاش بود!!! 

بدون اندکی تغییر!!!!!!!!!

یک سوم اول فیلم بنظر من یکی شاهکار بود ، اینکه با توجه به شرایط و محدودیت های ایران بتونی داستان عاشقانه ای انقدر واقعی و ناب خلق کنی وااااقعا هنر می خواد که از همین جا میشه به نویسنده و کارگردان این فیلم جدا تبریک گفت.

جدا که اون لحظه ی خوردن خاک و اون متن که کارکتر کوروش تهامی روی دستمال کاغذی نوشت چقد دیدنی بود.

یا اون لحظاتی که تو فست فود یا داخل تی شرت کوروش تهامی درست شد!!!

تمام اینها نشون دهنده ی تجربه ی زیستی  واقعی شخصیت های فیلم با این لحظات ناب بود.

واقعا که چقد حس خوبی داشت یک سوم اول فیلم.

اما از اون به بعد ، داستان خود فیلم هم  نمی خواد خیلی به آدم حس خوبی بده ( برای اینکه داستان رو اسپویل کنم هیچی از جزییات نمی گم) این قبول ، ولی خود فیلم هم اصلا فیلم رو به جلویی نیست! بنظرم زیادی منفعل و اعصاب خورد کنه ، هر چند فیلم هنوز لحظات تحسین کننده و حس های درست داره ، ولی اون چیزی که اول بود کجا و این کجا؟!!!!! 

راستش من آلبوم موسیقی رگ خواب رو خیلی دوست دارم . اما بنظرم اون قدری که دستشون در انتخاب موسیقی و صداها باز بوده ، به درستی از اون ها استفاده نشده و نتیجه اش

شروعی بی نظیر و ادامه ای قابل تحمل بود!!!

نه یک فیلم رو به جلوی تاثیر گذار ( چیزی که بنظرم واقعا پتانسیلش رو داشت )

البته بخش زیادی از مشکلات به خود فیلمنامه برمی گرده و بعضی بخش ها کلا هیچ کارکردی در داستان نداشتن!

انگار صرفا بودن تا ظاهر پیچیده ای به فیلم بدن!

 پوستر رگ خواب

ولی در کل

رگ خواب ارزش یکبار دیدن رو داره

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی

3 میلیمتر فاصله! از معماری تا سینما

پنج شنبه ، فرصتی دست داد تا بعد از بیش از یک سال ، ما بچه های کلاس کارگردانی مدرسه ملی سینما ، دوباره استاد خسرو سینایی رو ببینیم .

کسی که در سینما بنظرم یکی از معدود افرادیه که میشه بهش لقب استاد داد.

استاد ، چه در سواد و دانش و چه در اخلاق!

اون روز فهمیدم که شاید ما نسبت به نسل های قبل این توهم رو داریم که خیلی متفاوت ایم و همه چی مون عوض شده!

ولی اصلا هم اینطوری نیست و دغدغه های آدم ها هیچ فرقی در طی تمام این مدت ها با هم نکرده!

استاد سینایی برای ما از خاطرات سفرهاش  به نقاط مختلف دنیا و گپ و گفتگوهاش با مردم گفت. بهمون گفت که برید جاهای جدید،سفر کنید . اما نه از جنس سفرهایی که مردم معمولا در ایران میرن!

با یه دوچرخه برید دنیا رو بگردید. اونجاست که پخته میشید.اونجاست که یاد می گیرید.

استاد سینایی برای ما از خاطراتش از آخرین درسی گفت که باید پاس می شد تا مدرک مهندسی معماری اش رو از دانشگاه وین می گرفت.

به ما می گفت طبق معمول که ما ایرانی ها سعی می کنیم همه چیز رو دور بزنیم،اونجا هم استاد یه سری سوال تستی  ثابت داشت که بچه های ایرانی جواب ها رو حفظ می کردن و نمره ی الف می گرفتن و استاد از اون هایی که الف میگرفتن دیگه سوال شفاهی نمی پرسید.اما چون من در رسم یکی از نقشه هام دچار سه میلیمتر خطا شدم ، استاد برخلاف عادت معهودش ازم سوال پرسید و فهمید که انگار خیلی از پایه مبانی رو بلد نیستم .

 در نتیجه بهم گفت باید تموم نقشه ها رو با  رعایت پرسپکتیو دوباره بکشی و بیای امتحان بدی،وگرنه من نمیزارم بهت لیسانس بدن(آخرین درس دوران لیسانس سینایی بود)

به خسرو سینایی هم که این حرفا حسسسابی برخورده بود، قهر می کنه و کلا برای همیشه  معماری رو ول می کنه و میره سینما! می خونه.

خلاصه که به خاطر 3میلیمتر اشتباه نشون دادن پرسپکتیو در آخرین طراحی که باید برای گرفتن مدرک کارشناسی معماری دانشگاه وین انجام می داد ، سینایی کلن بیخیال معماری شد و مسیر زندگی اش عوض شد.

پ.ن 1: استاد سینایی عادم عجیبیه ، الان خب طبیعتا دوست داره کاری که دلش می خواد رو بکنه و تو این سن و سال آدم دیگه خیلی دنبال بودن رو استیج و جلب توجه و ... نیست ، ولی خب سینایی هیچ موقع،چه اون وقتی که جوون بود چه حالا سعی می کرد بین سلیقه ی مخاطبان و خواسته های خودش پل بزنه (فارغ از اینکه چقد در این کار موثر بود) ولی هیچ موقع و در تمام زندگی اش به کسی باج نداد و وارد هیچ جریان مافیایی سینمایی نشد. تا ابد

پ.ن 2: مدرسه ی ملی سینما تقریبا تعطیل شده! تنها چیزی که میتونم راجع به خبر بگم یه چیزه:

بی تدبیری و ناامید کردن جوانان توسط  بخشی از کابینه ی تدبیرو امید!

پ.ن 3: هیچ موقع شور و شوق استاد رو زمانی که برای ما از نور هایی که به سالنی که استادش مشغول پرسیدن سوال های شفاهی امتحان بود رو فراموش نمی کنم. توصیفات یه آدم سینماگر و آرتیست با توصیفات یه آدم دیگه از یک صحنه ی یکسان زمین تا آسمون فرق می کنه!

پ.ن 4: دلم می خواد راجع به استاد سینایی یه چیز دیگه هم بگم که به نظرم تو این دوران و بین سینماگران کمتر دیده میشه ، سینایی هیچ وقت از طریق هنرش تجارت نکرد! کما اینکه خیلی ها ازطریق اسم و برندشون چه پول هایی که به جیب نمی زنن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید مولایی